تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 537

مساهمون:

ص٥٣٧
است : دنيا خانه‌اى است كه محفوف است به شدائد و سختيها . امنيت هميشگى در اينجا وجود ندارد . عيش و خوشى و لذتى كه در اينجا هست عيش و خوشى و لذت واقعى نيست . مردمى كه در اينجا هستند حكم نشانه‌هايى هستند كه از اطراف تيرهاى بلايا به سوى آنها پرتاب مىشود . همين طور جمله جمله حضرت مىگويند تا بعد وارد وضع مردن و بعد از مردن و عالم اموات و بعد عالم قيامت مىشوند . يك‌دفعه در آخر كلام كه واقعا كلام زيبايى است ( 1 ) يك آيهء قرآن مىآورد . در اين آيه قرآن هيچ‌يك از آن نوع تشبيهاتى كه امير المؤمنين در كلام خودش به كار برده وجود ندارد ولى به قدرى تفاوت است ميان اين آيه قرآن و تمام اين جمله‌هاى امير المؤمنين - البته چون پاى قرآن است جسارت به امير المؤمنين نيست - كه آبروى تمام كلمات امير المؤمنين را مىبرد . اينها را مىگويد و مىگويد ، در آخرش مىگويد : « هُنالِكَ تَبْلوا كُلُّ نَفْسٍ ما اسْلَفَتْ وَ رُدّوا الَى اللّهِ مَوْليهُمُ الْحَقِّ وَ ضَلَّ عَنْهُمْ ما كانوا يَفْتَرون » ( 2 ) . فعلا به معنىاش كار نداشته باشيد ، اين الفاظ را كه الآن مىخوانم ، الفاظ نهج البلاغه را ببينيد چه شكل است ، لفظ قرآن را ببينيد چه شكل است . وقتى الفاظ نهج البلاغه را پهلوى قرآن مىگذاريم مثل اين است كه انسان با اتومبيل در جاده‌اى حركت مىكند مىبيند نشيب و فراز دارد ، يك‌دفعه روى آسفالت جديد قرار مىگيرد مىبيند اتومبيل روى يك خط هموار حركت مىكند و كوچكترين نشيب و فرازى ندارد : « دار بالبلاء محفوفة و بالغدر معروفة ، لا تدوم احوالها و لا تسلم نزّالها . . . العيش فيها مذموم » تا آخر ، آنگاه مىگويد : « هُنالِكَ تَبْلوا كُلُّ نَفْسٍ ما اسْلَفَتْ وَ رُدّوا الَى اللّهِ مَوْليهُمُ الْحَقِّ وَ ضَلَّ عَنْهُمْ ما كانوا يَفْتَرون » يك انسجام عجيب ! من ديدم اين قدر تفاوت است ميان اين جمله و آن جمله كه از زمين تا آسمان . نه تنها تفاوت است ميان كلمات قرآن و جمله‌هاى امير المؤمنين ، با جمله‌هاى خود پيغمبر هم همين طور است ، يعنى هر جا پيغمبر خودش خطبه خوانده مثل خطبهء امير المؤمنين است ، هيچ فرق نمىكند . « تَبْلوا كُلُّ نَفْسٍ ما اسْلَفَتْ » هر نفسى آنچه را كه پيش فرستاده است آزمايش مىكند ، مىبيند . اين تشبيه نيست ، عين حقيقت است ، نه اينكه تشبيه مىكند اين را به كسى كه چيزى را پيش فرستاده هر نفسى هر چه را كه پيش فرستاده
هامش
( 1 ) . به قدرى اين كلام اوج مىگيرد از جنبهء فصاحت و بلاغت كه اصلا روح انسان را جذب مىكند و انسان دلش مىخواهد اين كلام را حفظ و هميشه با خودش تكرار كند . ( 2 ) . يونس / 30 .