تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 481

مساهمون:

ص٤٨١
وابستهء به من هست تو ميز را بلند كن ، آن طرفى كه من بودم نه طرفى كه آنها بودند ميز بلند شد ، تا دو وجب هم بلند شد . يا مىگويد تو قصد كن كه اين ميز به كدام طرف برود ، من قصد مىكنم نه اينكه او قصد كند ، من نيت مىكنم ، بعد فرمان مىدهد آن طورى كه فلانى نيت كرده ، به هر طرف كه او قصد كرده برو ، به همان طرفى كه من قصد كرده‌ام مىرود . ماهيت اين قضيه واقعا چيست ؟ آنهايى كه گفتند امواجى پخش مىشود ، نه اينكه اين را به صورت علمى كشف كردند ، به صورت يك فرضيه گفتند . تازه اين هم در بعضى از مسائل قابل توجيه است ، در يك ميز قابل توجيه است ، قابل توجيه هم نيست ، قابل احتمال است كه شايد واقعا امواجى از مغز من حركت مىكند و اين موج است كه اين ميز را بلند مىكند و اين موج است كه ميز آن طورى كه من فكر مىكنم ( اين خيلى مسألهء عجيبى است ) برود آن طرف نه آن طورى كه او فكر مىكند ، چون اگر ارادهء او باشد ، او بايد فكر كند برود آن طرف و من فكر مىكنم در صورتى كه من اراده نمىكنم ولى مع ذلك آن طرفى كه من فكر مىكنم مىرود . به هر حال اينها مسائلى است . دربارهء اينها ما بعد بحث مىكنيم و بايد هم بحث كنيم . - سخن بنده هم دربارهء همين دو نظريه بود كه يك نظريه اين است : اراده‌اى به پيغمبر داده مىشود كه هر كارى بخواهد مىتواند بكند و به صورت عمل در مىآيد و نظريه ديگر مىگويد نه ، او ابزارى است كه مقدمات را فراهم مىكند و اصل توسط خدا انجام مىشود . نه اين است و نه آن بلكه يك چيزى است واسط بين اينها به اين صورت : به هر پيغمبرى يك معجزه كه داده شده بود اين اجازه و اين استعداد در او بوده نه اينكه هر كارى دلش بخواهد و هر اراده‌اى بكند انجام بشود . مثلا در مورد موسى مىبينيم كه خدا امر مىكند عصا را بينداز اژدها مىشود :
وَ ما تِلْكَ بِيَمِينِكَ يا مُوسى
،
وَلَّى مُدْبِراً
خودش هم وقتى مىبيند اين اژدها شد پا به فرار مىگذارد . بنابراين يد بيضاء و عصا اجازه‌اى بوده كه خدا به موسى داده بوده و ماوراى آن كارى نمىكرده كما اينكه وقتى مىرسند به دريا باز در همان لحظه خطاب مىشود كه با عصايت بزن به دريا ، راه گشوده خواهد شد . يا واضح‌ترش را بگوييم معجزه پيغمبر اسلام وحى و آيات قرآن بوده نه اينكه هر لحظه پيغمبر اراده مىكرده اين آيات به او وحى مىشده كما اينكه مدتها با كمال اشتياقى كه داشته وحى قطع مىشده و يك موضوعى مدتها درباره‌اش سرگردان و حيران بوده تا اينكه به او وحى مىشده . بنابراين اگر ما خواسته باشيم حقيقت معجزه را به آن صورتى كه در قرآن هست تشريح كنيم نه نظريهء اول است نه نظريهء دوم ، بلكه آياتى كه به پيغمبر وحى