تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 379

مساهمون:

ص٣٧٩

نقد نظر مهندس بازرگان

ولى من مىبينم اين راههاى ديگرى كه طى شده است ، يك مقدمات كاملى براى اثبات مطلب نيست ، يك مقدمات ضعيف و ناقصى هست كه تقريبا مىشود گفت كه حرف ديگران را كم و بيش ممكن است از دستشان بگيرد بدون اينكه يك حرف تمامى بجاى آن گذاشته شده باشد ، كه حالا من مقدارى از مقدمات [ را ذكر مىكنم ] . واقعا اگر بيان تمام باشد ، با كمك حرفهايى كه ديگران هم در اين زمينه گفته‌اند من عرض مىكنم . خلاصهء آنچه كه من در دو كتاب درس دين‌دارى و راه طى شده مطالعه كردم ( 1 ) [ به اين شرح است ] ، چند مقدمه ذكر شده : 1 . « پيغمبران هميشه بر خلاف جريان حاكم بر اجتماعات خود قيام كرده‌اند » . هميشه حالتشان اين بوده كه بر خلاف يك جريان عادى در اجتماع خودشان قيام كرده‌اند . البته اين مطلب مطلب درستى است ، همين طور است ، ولى مىدانيم اختصاص به پيامبران ندارد ، غير پيامبران هم خيلى بوده‌اند . اصلا همه قيام كنندگان و پديدآورندگان انقلابات اين جور بوده‌اند . سقراط كشته نشد مگر به علت اينكه بر خلاف جريان حاكم بر اجتماع خودش قيام كرده بود . 2 . « پيغمبران در راه هدف خود مجاهده و فداكارى كرده‌اند » . اين هم درست است ، همين طور است ، اينها در راه خودشان مجاهده و فداكارى كرده‌اند ، كه اين هم باز نمىشود گفت از مختصات پيغمبران است يعنى غير پيغمبران در راه هدفهاى خودشان مجاهده و فداكارى نكرده‌اند ، كما اينكه نمىتوانيم بگوييم هر كسى كه در راه هدف خودش مجاهده و فداكارى كرده است پيغمبر بوده ، مثلا آيا مزدك واقعا در راه خودش فداكارى نكرد ؟ و هر كس ديگر نظير او ؟ در عصر اخير كه زياد بوده‌اند . 3 . « آنها هميشه منفرد و تنها بوده‌اند ، يك قدرتى ، سياستى ، طبقه‌اى از آنها حمايت نمىكرده است » . اين هم باز مشابه در دنيا هميشه داشته است . 4 . « منفعت طلب نبوده‌اند ، در پى جمع مال و كسب قدرت نبوده‌اند » . اين البته مطلبى است كه ما قبول داريم ولى يك نفرى كه ما مىخواهيم براى او نبوت را اثبات
هامش
( 1 ) . درس دين‌دارى شايد اندكى مفصلتر و جامعتر است يعنى اصول مطالبش بيشتر و تفصيلش در هر يك كمتر است .