تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 380

مساهمون:

ص٣٨٠
كنيم او اين مطلب را قبول ندارد كه آنها در پى كسب قدرت نبوده‌اند و چيزى نمىخواسته‌اند . آنهايى كه منكر نبوت هستند مىگويند هر كسى در دنيا يك چيزى مىخواهد يعنى به يك چيز قانع مىشود ( اين حرفى است كه گفته‌اند و مىگويند ) ، عده‌اى اساسا آن شورى كه در آنها هست حكومت معنوى بر مردم كردن است . حتى گاهى يك تعبير زشتى هم در باره بعضى افرادى كه خيلى علاقه دارند به سالوس و به اينكه مردم به آنها عقيده داشته باشند مىكنند كه « جنون پيغمبرى دارند » . مقصودشان اين است كه يك عدّه در دنيا هستند كه اينها اساسا شور و تمايلشان فقط و فقط به اين است كه مردم به آنها اعتقاد داشته باشند . اين خودش يك نوع منفعت است . اين را شما نمىتوانيد صد در صد بگوييد كه انبياء چون مال نمىخواسته‌اند قدرت هم نمىخواسته‌اند ، البته از نوع قدرتى كه سلاطين داشته‌اند قبول داريم [ كه نمىخواسته‌اند ] . آن جور قدرتى كه سلاطين دارند كه مىخواهند مال و ثروت جمع كنند و هدف آخرشان اين است كه شكم و غريزه جنسىشان را اشباع كنند مسلّم نبوده . هيچ كس اينها را از سنخ پادشاهان ندانسته است يعنى كسى نمىگويد كه پيغمبران نظير ملوك و سلاطين هستند ، همين طور كه كسى اينها را در رديف علماء و فلاسفه هم نشمرده . به هر حال هر كس تيپ ديگرى شمرده است ، اما تيپ ديگر بشمارند غير از اين است كه اينها را من جانب الله بدانند . 5 . « موفقيت عظيم و بىنظير داشته‌اند » . اين هم درست است . 6 . « تعليماتشان با تعليمات ديگران ( فلاسفه و دانشمندان ) متفاوت بوده ، سبك متفاوت بوده » . اين هم حرف راستى است ، نه علماء و دانشمندان پيامبران را در رديف سلسلهء خودشان مىشمارند و نه پيامبران آنها را در رديف خودشان ، سبك متفاوت است . توضيح هم داده‌اند به اينكه علماء و فلاسفه سبكشان سبك منظم از مقدمه به نتيجه رفتن است ، خلاصه سبك فكرى و استدلالى است ، از يك مقدماتى قدم به قدم جلو مىروند ، بعد به يك نتيجه‌اى مىرسند ، بعد آن نتيجه را مقدمه قرار مىدهند و بعد به نتيجه ديگرى مىرسند . اصلا پيامبران سبكشان سبك استدلالى و منطقى و اين حرفها نيست ، كه البته اين تا اندازه‌اى درست است نه اينكه كاملا درست باشد . بعد هم خود ايشان درباره قرآن [ قائل به ] استثناء شده‌اند كه چون ساير كتب آسمانى در عصر صباوت بشر بوده اين جور بوده ولى قرآن كه در دوره بلوغ بشريت است راه عقل و منطق را با اين راه توأم كرده است چون در قرآن اساسا استدلالهاى