تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 381

مساهمون:

ص٣٨١
صد در صد عقلى فلسفى وجود دارد نه فقط عقلى تجربى ، مثل
لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا
( 1 ) كه اسمش را « برهان تمانع » گذاشته‌اند كه دربارهء آن بحثهايى هست . 7 . « مللى كه از تعليمات آنها پيروى كرده‌اند به پيشرفت و تمدن نائل شده‌اند » . البته اين را معتقديم و بايد اثبات كنيم ، ولى آنهايى كه منكر نبوتند چنين حرفى را قائل نيستند ، بلكه اينها را اغلب مظاهر ارتجاع دانسته‌اند . اگر از يك جنبه مؤثر و مفيد دانسته‌اند از جنبهء ديگر مؤثر و مفيد ندانسته‌اند . « پس نتيجه اينكه آنها استفاده‌جو نبوده‌اند ، خودشان به خودشان ايمان داشته‌اند . » مسأله اينكه انبياء به گفته خودشان ايمان داشته‌اند يا نه ، بعضىها اساسا اين را انكار دارند كه واقعا انبياء خودشان خودشان را صادق مىدانسته‌اند ( آنهايى كه مىگويند اينها منفعت جو و رياست طلب بوده‌اند كه البته نمىگويند ايمان داشته‌اند ) ولى واقع مطلب اين است كه وضع انبياء ، فداكاريهاى آنها ، مجموعا سيرهء آنها آن قدر روشن است كه واقعا نشان مىدهد كه اينها به آنچه مىگفته‌اند ايمان داشته‌اند . لا اقل از نظر شخص من اين قضيه مورد ترديد نيست . من نمىدانم چگونه است كه سيره و روش حضرت امير خصوصا ، آن بساطت و سادگىاى كه به خرج مىداد ( و شايد هم علتش آن مسألهء پرهيز جستنش از هر گونه سياست بازى است كه ما امروز اسمش را « سياست » گذاشته‌ايم ) به قدرى روشن نشان مىدهد كه اين مرد به آنچه مىگويد صد در صد ايمان دارد كه براى من هيچ قابل ترديد نيست . ولى عده‌اى اين را قبول ندارند . اما آيا اينكه اينها به خودشان ايمان داشته‌اند كافى است يا نه ؟ نه ، هيچ كافى نيست ، براى اينكه امروز - و ديروز هم همين طور - بسيارى از كسانى كه منكر نبوت بودند نه به اين معنا بود كه مىگفتند العياذ بالله اينها شيّادند و دانسته دروغ مىگويند ، بلكه مىگفتند كه اينها يك حالتى بر ايشان پيدا مىشود ، بعد يك تجسماتى براى آنها پديد مىآيد ، خيال مىكنند كه [ به آنها وحى مىشود ] . در ترجمه‌هاى كتابهاى اعراب مثل كتاب سيد محمد رشيد رضا ( يك كتابى هم چند سال پيش « خليلى » ترجمه كرد ) اسم اين حالت را گذاشته‌اند « وحى نفسى » يعنى از درون خودشان به خودشان القاء مىشود و بعد اينها خيال مىكنند كه از خارج به آنها وحى
هامش
( 1 ) . انبياء / 22 .