تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 363

مساهمون:

ص٣٦٣
كسانى كه زندگى بعدى را هم مىتوانند داشته باشند ، و آنهايى كه عقل را به كار نيندازند جزو برگزيده‌ها نمىشوند و يا در نوع فعلى كه به نسبت نوع بعدى پست‌تر خواهد بود مىمانند . مسألهء تكامل را قبول كنيم . آن انواع پست‌تر در زندگى معمولىشان مانده‌اند ، يك عده خاصى بوده‌اند كه توانسته‌اند به نوع عالىترى برسند به علت استعدادهاى خاصى كه داشته‌اند . اگر با اين ديد نگاه كنيم ، انسان هم [ بجاى غريزه به شكلى كه در حيوانات است ] عقل به او داده شده و بايد به حال خود رها باشد . اينجا ديگر قاعدتا نبايد احتياج به يك نيروى اضافى باشد ( همه بر فرض است ) ، چون همه داراى عقل هستند بايد رها بشوند ، آن كه واقعا اين عقل را به كار انداخته است ، استعدادش را رشد داده ، مىتواند درك حقايق بكند و راهش را تشخيص بدهد . همانطور كه آن موجودات پست‌تر فقط به كمك غريزه بهترين نوع زندگى را مىكنند از لحاظ شرايط خودشان ، انسان هم به كمك عقل بتواند بهترين نوع زندگى خود را داشته باشد ، به مرحلهء عالى برسد ، منتها آنهايى كه استعداد بيشترى دارند به مرحلهء عالى مىرسند و جزو كسانى مىشوند كه مىتوانند بعدا به يك نوع عالىترى تبديل بشوند ، آنهايى كه ندارند يا به كار نمىاندازند خواه ناخواه بايد بمانند . حالا اينجا چه لزومى داشته پيغمبرى بيايد ضمن اينكه انسان اين عقل را دارد كه راهش را تشخيص بدهد يعنى جبران كمبود غريزه‌اش شده ، چرا بايد پيغمبرى بيايد كه راه نشان بدهد ؟ اينجا بالنتيجه يا بايد بين كسانى كه عقلشان را به كار مىاندازند و كسانى كه نمىاندازند اختلافى حاصل نشود يا اين سير تكاملى به شكل طبيعىاش طى نشود . چرا يك عامل اضافى مرتب بيايد بخواهد هشدار بدهد ؟ ولى اگر قرار باشد اين عامل اضافى بيايد مسألهء عقل چقدر مىتواند مؤثر باشد با توجه به تضادهاى نيروهايى كه در انسان هست ، كه عده‌اى ممكن است اين عامل اضافى را درك كنند ، عده‌اى نكنند ، از راهنماييهاى پيغمبران استفاده بكنند يا نكنند . . . جواب : آنچه كه در قسمت آخر فرموديد همان راه بود كه ما طى كرديم ، منتها من خيلى مختصر و به اجمال عرض كردم . آمدن پيغمبران نه براى اين است كه نيروى عقل مردم راكد بشود يعنى جانشين عقل بشوند ، بلكه بر عكس است ، براى به كار انداختن عقل و براى آزاد ساختن عقول است و اين جزء نصوصى است كه در خود اسلام آمده . اولا شما در خود قرآن مىبينيد كه مسألهء لَعَلَّهُمْ يَعْقِلُونَ ،
لَعَلَّكُمْ تَتَفَكَّرُونَ
و اين چيزها هست كه اصلا بناى قرآن بر زنده كردن و بيدار كردن عقل و بر پاره كردن زنجيرهايى است كه عقل را در بند مىكشد از قبيل تقليد
إِنَّا وَجَدْنا آباءَنا عَلى أُمَّةٍ وَ إِنَّا
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 363 | مرتضى مطهرى