- ما اصولا تبعيض يا بىعدالتى يا شر را در موجودات جامد طبيعت نمىبينيم ، بلكه يك نظام مرتب در آنها مشاهده مىكنيم ، آنچه مىبينيم در موجودات زنده و در انسانهاست و ما بايد جوابمان را به اين بىنظمىها و اين شرور بدهيم . ما نمىخواهيم سياهيهاى تابلوى طبيعت باشيم تا تابلوى طبيعت زيبا شود ، چرا سفيدى نباشيم ؟
استاد : آنچه كه من عرض كردم شامل انسانها هم مىشد . شما مىگوييد چرا من سياهىاش باشم . اين « چرا من سياهىاش باشم » همان فكر اول را به وجود مىآورد ، البته در يك حدودى . ببينيد ، يك تفاوتهاى طبيعى در افراد هست و يك تفاوتهاى اجتماعى كه مربوط به نظم اجتماع و در حدود اختيارات بشر است . تفاوتهاى طبيعى همين است كه فرضا شما داراى يك شخصيت طبيعى خاصى هستيد ، طرز تفكر شما با طرز تفكر ديگرى فرق مىكند ، ممكن است شما يك مزايايى نسبت به ديگرى داشته باشيد و ديگرى مزايايى نسبت به شما داشته باشد ، اولا شما پسر پدر خودتان كه در فلان شهر بوده است هستيد و ديگرى پسر پدر خودش هست كه در شهر ديگرى زندگى مىكند . اينهاست كه سؤال ندارد كه بگوييم : چرا خدا اين كار را كرد ، چرا من را پسر آن پدر قرار نداد و او را پسر اين پدر قرار نداد ؟ اينهاست كه چرا بر نمىدارد ، يعنى پسر اين پدر همين است ، نه اينكه اين شخصيت كه الآن منش اين شخص را دارد ، مىتوانست همين منش را داشته باشد ولى پسر پدر و مادر شما باشد ، و شما همين شما باشيد و پسر پدر و مادر او باشيد ، چون اصلا اين هستى مجموع همان خاصيتها و ژنهايى است كه ابتدائا از آن پدر و مادر به ارث رسيده ، و او همين بوده و غير از اين نمىتوانست باشد و مبدأ هستى همين لباسى را كه او مىتوانست داشته باشد به او پوشانده است نه غير آن را . پس در مسألهء تبعيضها مقصود ما تبعيضهاى طبيعى بود ، يعنى اختلافاتى كه در نفس و ذات طبيعت ميان افراد وجود دارد .
- چرا بشرى كه جاهل بوده و به تمدن دسترسى نداشته ، گرفتار بليات و آفات بوده و بعدا كه به علم و صنعت دست پيدا كرده توانسته است آن بلايا را رفع كند ؟ و صانع طبيعت چرا آن بىعدالتى را بر آنها روا مىداشت كه يكدفعه و با بيايد ميليونها نفرشان را بكشد ولى حالا و با كه مىآيد قرنطينه مىگذارند ، جلويش را مىگيرند ؟
البته شايد اين مسأله به مسألهء اختيار ربط پيدا مىكند .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 313
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٣١٣