يا در حديث داريم كه :
انّ اللّه اذا أحبّ عبدا غتّه بالبلاء غتّا ( 1 ) .
خداوند آنگاه كه بندهاى را دوست بدارد ، او را در گرداب بلا فرومىبرد ، فرو بردنى .
« غت » به معنى زير آب كردن كسى است ، يعنى اصلا خداوند او را در گرداب بلايا و شدايد فرومىبرد . در همين زمينه مثال ذكر مىكنند - و خوب هم ذكر مىكنند - مىگويند در اين دنيا كسى پيروزمند است كه قدرت شناورى داشته باشد ، شناورى در امواج بلاها و سختيها ، و اين شناورى را كسى مىتواند بلد باشد كه در اين موج بيفتد و الّا انسان اگر صد سال كتاب بخواند و نرود در يك درياچهاى ، حوضچهاى شناورى كند ، آيا ممكن است شناورى را ياد بگيرد ؟ انسان شناورى را در عمل بايد ياد بگيرد ، يعنى بايد بيفتد در آب ، در حالتى كه احساس خطر مىكند ، آن وقت است كه نيرو به خرج مىدهد و شناور مىشود و شناورى مىكند . بنابراين اگر مصائب و سختيها و بلايا و شدايد از زندگى بشر برخيزد ، آن وقت اول تباهى و نابودى بشر است .
- فرموديد كه در ادبيات هميشه از چيزهايى كه انسان به آن دسترسى ندارد صحبت كردهاند . يكى از دوستان ما در فرانسه ، در اين زمينه مطالعات خيلى زيادى كرده بود و ادبيات شرق را وقتى با ادبيات غرب مقايسه مىكرد مىگفت تمام ادبا و شعراى مشرق زمين هميشه در تمام اشعارشان از سه چيز صحبت كردهاند : يار ، جويبار و كنار سبزهزار ، و شراب ، چون هميشه از اين سه چيز در محروميت بودهاند ، منطقهء خشك و بىآب و علفى داشتهاند و هميشه دنبال آب و جويبار و سبزهزار بودهاند ، از شراب هم منع مىشدهاند و مجبور بودهاند پنهانى بخورند و يكى هم يار است كه دسترسى به يارى نداشتهاند . ولى اينها را در فرهنگ مغرب زمين هيچ نمىبينيم ، آنها از سبزه اصلا صحبت نمىكنند براى آنكه سبزه دلشان را زده است و بيشتر از آفتاب صحبت مىكنند ، زيرا آنها معمولا آفتاب نداشتهاند و براى اينكه مثلا بخواهند يك روز زيبا را توصيف كنند اول از وصف يك روز آفتابى شروع مىكنند .
از مشروب هم اصلا صحبت نمىكنند چون هميشه در اختيارشان بوده است . در مورد يار هم كه هميشه دستشان در گردن يار بوده است ! معمولا آنها از سه چيز صحبت مىكنند ، يكى آفتاب است ، ديگرى پول است و سوم تعطيلات ، چون معمولا فعاليتهاى زيادى مىكنند و كمتر وقت براى استراحت دارند .
استاد : اين جزء مسائلى است كه در اروپا مطرح است و راسل هم طرح كرده
هامش
( 1 ) . بحار الانوار ، ج 15 / ص 55 ، چاپ كمپانى ، نقل از كافى .