تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 277

مساهمون:

ص٢٧٧
جهت خلاف وجود دارد ، شما دليلهاى يك طرف را ذكر مىكنيد ولى اين دليلها را هيچ ذكر نمىكنيد ، و لا اقل اين است كه وقتى انسان آن دليلها و اين دليلها را نگاه مىكند ، ناچار مىشود كه متوقف بشود و اين مسأله برايش به صورت يك مجهول و يك امر لاينحلّى باقى بماند ، بنابراين شكاك بشود و بگويد اصلا اين مسأله يك مسألهء غير قابل حلى است . مىگويند غير از آن جنبه‌اى كه ما در عالم نظاماتى مىبينيم ، يك بىنظمىها و شرور و بديهايى هم در عالم مىبينيم كه اينها هم با اين كه خدايى در عالم كارفرما باشد ( آن طورى كه الهيون مىگويند ) سازگار نيست . بهترين دليلش اين است كه هر كسى در اين دنيا ، حتى خود الهيون و پيروان اديان هميشه از وجود بديها در عالم شكايت دارند و هميشه طالب تغيير وضع موجود هستند ، حال يا با عمل يا با دعا ، هميشه از كار عالم شكايت دارند ، منتها اگر ابا داشته باشند و شرم كنند از اينكه مستقيما خدا را به عنوان مسئول معرفى كنند ، پاى روزگار را به ميان مىكشند و مىگويند روزگار چنين است و چنان است يا دنيا چنين و چنان است ، چرخ را كج رفتار و فلك را كج مدار [ مىدانند ] و اين چيزهايى كه گفته‌اند . كمتر يك افراد شجاعى مثل خيام پيدا مىشوند كه اول از چرخ و فلك شكايت مىكنند ، بعد مىگويند نه بابا ، اصلا چرخ و فلك هم گناهى ندارد ، اگر گناهى هست ، از بالاتر از چرخ و فلك است . مىگويد : اى چرخ فلك خرابى از كينهء توست * بيدادگرى شيوهء ديرينهء توست اى خاك اگر سينهء تو بشكافند * بس گوهر قيمتى كه در سينهء توست از اين جور اشعار كه خطابش به چرخ و فلك است زياد است ، ولى يك جاى ديگر مىگويد : اجرام كه ساكنان اين ايوانند * اسباب تردّد خردمندانند هان تا سر رشتهء خرد گم نكنى * كآنان كه مدبّرند سرگردانند [ مىگويد ] اصلا خود اينها هم سرگردان هستند و در كار خودشان حيرانند . بديهاى عالم همين مصائبى است كه ما در دنيا مىبينيم . اينهمه مصائب در دنيا وجود دارد ، مرگ وجود دارد ، اصلا خود مرگ چرا بايد باشد ؟ اگر حيات هست چرا مرگ در كنارش وجود دارد ، اگر هستى هست چرا نيستى در كنارش وجود دارد ، اگر