تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 238

مساهمون:

ص٢٣٨
نتوانست توجيه كند كه چرا هميشه در جهت منافع و مصالح است . داروين با اصل « انتخاب طبيعى » خواسته است تا حدودى اين اشكال را رفع كند ، خواسته توجيه كند كه با همين قوانين لا يشعر طبيعى ، تغييرات موجود در جهت مصالح صورت مىگيرد . اين را در جلسهء آينده بحث كنيم ، ببينيم آيا آن چيزى كه داروين گفته است كافى است يا كافى نيست ؟ ما هيچ اصلى از اصول داروين را هم از نظر توحيدى اشكال نمىكنيم ، علماى زيست‌شناسى از نظر خودشان اشكال كنند حرف ديگرى است ، ولى ما اصول داروين را بدون دخالت دادن يك اصل ما وراء الطبيعى - كه توضيحش را بعدها عرض خواهيم كرد - كافى براى تبدّل انواع نمىدانيم و بيشتر تكيهء ما روى همين جهت است كه تا اصل خداشناسى به يك تعبير ، اصل عليت غايى به تعبير ديگر و اصل وجود يك نيروى شاعر مدبّر در وجود موجود زنده به تعبير ديگر را قبول نكنيم ، تبدّل انواع قابل توجيه نيست . - محيط در ساختمان بدنى اشخاص و حيوانات البته تأثير دارد ولى به آن صورت كه انواع مختلف و نقشهاى گوناگون حيوانات تحت تأثير محيط باشد ، چنين چيزى عاقلانه نيست . مثلا اگر گفته شود كه حيوانات به خاطر دفاع از خودشان مجبور بوده‌اند كه از سر خود به عنوان سلاح دفاعى استفاده كنند و به تدريج بر اثر اين ضرورت ، روى سر آنها شاخ پيدا شده است ، پس چرا گاو دو شاخ پيدا كرده و كرگدن يك شاخ وسط سرش پيدا شده و اسب اصلا شاخ پيدا نكرده است ؟ ثانيا چرا در اثر تغيير شرايط محيط ، آن عضو تغيير شكل يافته به شكل اول خود درنيامده است ؟ مثلا امروزه ديگر آذوقهء زرافه در سطح صاف و بر روى زمين هموار و نه لزوما در بلنديها يافت مىشود ، پس چرا گردنش كوتاه نشده است ؟ بنابراين آقايان فلاسفه يك جنبهء قضيه را مىبينند و آن را به تمام موارد كليت مىدهند كه اين صحيح نيست ، در حالى كه ما بايد فرضيهء مذكور را به عكس تفسير كنيم و بگوييم حيوانات مختلفى بوده‌اند ، زرافه به همين صورت بوده ، گاو به همين شكل ، مگس به همين صورت و مار هم به همين شكل بوده است ، منتها مار يك پاهاى كوچكى داشته كه چون وضع راه رفتنش به صورت خزيدن بوده ، بعدها اين پاهاى كوچك حذف شده است . كما اينكه در مورد انسان هم اين امر صدق مىكند ، بعضى انسانها بر حسب