راههاى عقلانى و فلسفى ( 2 )
عدم توانايى علم در اثبات وجود خدا
صحبت ما در ادلّهء اثبات صانع بود . بحث ما در آن ادلّهاى بود كه از راه فلسفه ذكر كردهاند نه از راه فطرت وجدانى هر كس و نه از راه علوم ( يعنى از راه محسوسات و مشهودات و مخلوقات ) . مطلبى را ما در جلسهء گذشته عرض كرديم و دلم مىخواهد كه آقايان به اين مطلب بسيار توجه بفرمايند و اگر به نظرشان ايراد و اشكالى مىرسد بفرمايند ، و آن اين است كه راههاى علمى به اصطلاح امروز ، يعنى آن راههايى كه از طريق نظام مخلوقات و هدايت مخلوقات براى اثبات صانع ذكر مىشود ، راههاى بسيار خوبى است ، اما تا همين حدود خوب است كه انسان را متوجه مىكند كه اين عالم و اين صفحهاى كه موجود و محسوس ماست ، تحت يك نيروى مدبّرى است ، يك قوهء مدبّرى هست كه آن را تدبير مىكند و به آن نظام بخشيده و مىبخشد . براى عامهء مردم [ اين راهها ] به كمك آن شهادتى كه دل هر كسى به وجود خدا مىدهد ، كافى است كه او را عملا يك آدم موحّدى بكند ، اما اگر ما بخواهيم صرفا از راه علوم - نه از راه وجدان شخصى ، كه وجدان هر كسى مربوط به شخص خودش است - معرفت و خداشناسى پيدا كنيم ، ديگر ما از همين حدى كه عرض كردم نمىتوانيم تجاوز كنيم ، يعنى همين قدر ما مثل كسى هستيم كه يك اثرى را مىبيند و اجمالا كشف مىكند كه يك مؤثرى در اينجا وجود دارد ( مثل همان مثالهايى كه ذكر كردهاند ) ، حد اكثر اين