تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 209

مساهمون:

ص٢٠٩
است كه از وجود يك نظم ، ناظمى را درك مىكند و نه بيشتر . تازه مسأله براى او به صورت يك مجهول در مىآيد ، نه به صورت يك امر معلوم قطعى ، يعنى باز جاى سؤالات بسيار ديگر در اين زمينه هست . اگر به همين مجهول قناعت كند ، خوب يك مطلبى است ، اگر قناعت نكند سؤالهايش همه بلا جواب مىماند ، چون اين خيلى واضح است : حد اكثر اين است كه شما مىگوييد اين عالم ما نشان مىدهد كه صانع و ناظمى دارد . خوب ، فورا شخص سؤال مىكند كه خود آن صانع از كجا آمده است و چطور به وجود آمد ؟ خود آن ناظم كه علم دارد ، علمش از كجا آمد و چطور شد كه او خودش عالم شد ؟ آيا خود آن ناظم و آن مدبّر هميشه بوده است و هميشه خواهد بود يا اين طور نيست ؟ و از اينها بالاتر ، آن مدبّر و آن ناظم يكى است يا بيشتر ؟ اصلا توحيد كه از كلمهء « وحدت » است ، معنايش اين است : « خداى يگانه » . بسيار خوب ، علم و حس ( گواهيهاى حسى ) به وجود ناظم و مدبّر و صانع براى اين مخلوقات شهادت مىدهد ، اما شما اين سؤال را جواب بدهيد : آيا علم كه شهادت مىدهد بر وجود صانع و مدبّر و حتى خالق ، شهادت هم مىدهد كه آن صانع و ناظم و مدبّر يكى است نه بيشتر ؟ شايد دو تا باشد ، شايد پنج‌تا باشد ، شايد هزارتا باشد ، شايد بىنهايت ناظم و مدبّر در عالم باشد و حال آنكه ما مىدانيم كه مسألهء خداشناسى تا پاى وحدت در كار نيايد ، اصلا توحيد و خداشناسى نيست ، خداشناسى ملازم است با توحيد . كدام دليل از دلايل علمى عالم - به اصطلاح امروز - اصلا مىتواند دربارهء اين موضوع كوچكترين قضاوتى بكند كه ناظم و مدبّر عالم يكى است يا يكى نيست ؟ بله ، ممكن است شما بگوييد : ولى علم بعضى از صفات خدا را كشف مىكند . مىگويم علم نمىتواند هيچ‌يك از صفات ذات بارى تعالى را آن طورى كه بايد دربارهء آن معتقد بود ، براى ما كشف كند . مثلا يكى از صفات واجب تعالى « علم » است . ما كى موحّد هستيم ؟ وقتى كه معتقد به خداى عليم باشيم و الّا مبدأ غير عليم را كه غير موحّد ( مادّى ) هم قبول دارد . ممكن است شما بگوييد : ولى علوم علم را ثابت مىكند ، وقتى كه نظم را ثابت كرد ، نشان مىدهد كه مدبّر ، عليم است . مىگويم بله ، نشان مىدهد كه مدبّر ، عليم است اما آن عليمى كه شما دربارهء خدا معتقد هستيد اين است :
« وَ هُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ »
( 1 ) . اصلا لازمهء اعتقاد به خدا اين است كه جهل در ذات او وجود ندارد ، به همه چيز عالم
هامش
( 1 ) . انعام / 101 .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 209 | مرتضى مطهرى