اين نظام را آورده ، اما آن جاى ديگر از كجا آمد ؟ علمش از كجا آمد ؟ همه براى ما مجهول مىشود ، و تازه اين كه خداشناسى نشد ! حتى بعضى از آقايانى كه اخيرا دربارهء همين موضوعات صحبت كردهاند ، به همين جا كه رسيدهاند مىگويند خوب ، وقتى كه ما گفتيم اين عالم ناظمى دارد ، اگر كسى از ما سؤال كند كه خود ناظم از كجا آمده است ؟ مىگوييم « ما ديگر چه مىدانيم او از كجا آمده ، لازم هم نيست كه ما بدانيم ، انبيا هم تكليف نكردهاند كه ما اين چيزها را درك كنيم ، ما همين قدر مىفهميم كه نظمى هست و ناظمى هم هست » . مىگوييم اين كه چيزى نشد ، اصلا صفر شد ! اگر بنا بشود اساسا علمى به نام « خداشناسى » در كار باشد كه در آن ، شناختن ، معرفت ، شناسايى و درك باشد - نه اينكه فقط ما مجهولى را درك و كشف كنيم ، يعنى عجالتا مجهولى براى ما خودنمايى كند - جز از همان راهى كه به آن « علم وجود » گفتهاند ، راه ديگرى وجود ندارد . من خواستم اين مطلب كاملا براى آقايان روشن بشود كه عجالتا مقصود ما در اين زمينه چيست .
برهان وجودى
در جلسهء پيش عرض كرديم كه ما در ميان راههاى فلسفى سه راه كلى را ذكر مىكنيم : راه ارسطويى ، راه سينوى و راه صدرايى كه خود مرحوم صدر المتألهين اسم آن را « برهان صدّيقين » گذاشته است كه اين كلمه هم خودش تاريخچهاى دارد . راهى كه او گفته است از جهاتى به يك برهان خيلى معروف در دنياى اروپا بىشباهت نيست ، كه اول باريكى از علماى مسيحى به نام « آنسلم » ( كه در قرن يازدهم ميلادى و پنجم هجرى و تقريبا معاصر با خيام يعنى در حدود 100 - 150 سال بعد از ابن سينا بوده است ) آن را ذكر كرده و به « برهان وجودى » معروف شده است . بعد خود فرنگيها در اطراف آن برهان خيلى نفى و اثبات كردهاند ، بعضيها قبول كردهاند ، بعضيها رد كردهاند . من دلم مىخواهد قبل از آنكه ما برهان صدر المتألهين را در اين زمينه نقل كنيم ، حرف اين شخص را نقل كنيم و حرف كسان ديگرى كه در اين زمينه بحث كردهاند . اين برهان در جاهاى متعددى ( كتابهاى عربى و فارسى ) نقل شده است .
يكى از افرادى كه نسبتا خوب و واضح نقل كرده ، فروغى در سير حكمت در اروپا است . من برهان آنسلم را از جاهاى متعدد اين كتاب برايتان مىخوانم . فروغى