تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 204

مساهمون:

ص٢٠٤
خدا را ] احساس مىكند [ همين احساس كافى است ] ، نمىخواهد براى ديگرى هم استدلال كند ، در دل خودش هست . راه نظم هم راه درستى است اما به كمك فطرت يا به كمك همين استدلالهاى فلسفى . خيال نكنيد كه اگر فطرت از يك جا به كمك راه نظم نيايد [ راه نظم به تنهايى كافى است ] . راه نظم همان راهى است كه قرآن هم زياد گفته ، چون اكثر مردم را از همان راه بايد هدايت كرد . عرض كرديم نظر كتابهاى آسمانى بيشتر به اين است كه مردم را از چه راه مىتوان سوق داد و [ راه نظم ] بهترين راه براى سوق دادن مردم است ، فطرت هم به كمك آن مىآيد . فعلا به فطرت كار نداشته باشيم ، چون آن يك امر شخصى است و ما مىخواهيم براى ديگرى استدلال كنيم . اگر ما راههاى فلسفى را [ به راه نظم و راه خلقت و . . . ] ضميمه نكنيم ، خيال كرده‌ايد كه آن راهها به تنهايى كافى است ؟ نه . چرا كافى نيست ؟ حالا من سؤال مىكنم ، شما جواب بدهيد : شما چه چيز را مىخواهيد اثبات كنيد ؟ فقط مىخواهيد ثابت كنيد كه اين عالم موجد يا مدبّر دارد ؟ خوب ، « عالم موجد يا مدبّر دارد » اعمّ از اين است كه خدا داشته باشد . تصور ما و شما از خدا چيست ؟ آيا اگر يك موجودى باشد كه مدبّر و موجد اين عالم باشد ولى خودش موجد يك موجود ديگرى باشد ، او خداست ؟ نه ، مسلّم است كه او خدا نيست . خدايى كه شما قبول داريد ، يعنى يك موجودى كه اولين صفتش خدايى بودن ( خودآيى بودن ) است ، يعنى اولين صفتش اول بودن است ، اولين صفتش اين است كه او ديگر مخلوق و موجود يك موجود ديگرى نيست ، او برترين موجودات است ، و الّا شما يك موجودى را ثابت كنيد كه علمش ازلى و ابدى است ، علمش بر همهء اشياء است ، بر همهء اشياء قدرت دارد ، مدبّر و موجد همهء اين عالم هم هست ، اما خودش چطور ؟ خودش هم باز مخلوق و موجود دست يك خالق ديگرى است ، او كه خدا نشد . پس اولين صفت « حق » اين است : وجوب وجود ، برتر بودن از هر چيزى ،
« لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ »
( 1 ) كه اصلا مانند برايش تصور نشود . تازه برهان نظم ( برهانى كه شما از راه نظام خلقت وارد مىشويد ) فقط ثابت مىكند كه عالم موجد و مدبّر دارد . اصلا قرآن ملائكه را « مدبّر » معرفى مىكند . قرآن و عترت « محيى و مميت » را - يعنى آن كه احياء
هامش
( 1 ) . شورى / 11 .