تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 201

مساهمون:

ص٢٠١
بسته باشد . اينكه شما الآن مىبينيد كه اين عالم هست و ضرورى است [ به اين جهت است كه ] تمام راههاى نيستى بر عالم بسته شده است . منتها شما مىگوييد اين نظام همه ممكنات است ، من مىگويم اين نظام منتهى مىشود به يك واجب الوجود . از من و شما - هر دو - مىپرسند اين [ موجود ] چرا وجود پيدا كرده است و چرا ضرورت دارد كه وجود پيدا كند ؟ مىگوييم به حكم اين علت ؛ به حكم اينكه اين علت وجود داشته ، اين هم بوده است ؛ چون اين علت وجود داشته ، اين هم ضرورت پيدا كرده است . مىبينيم اين سؤال جواب پيدا كرد . مىرويم سراغ اين علت ، اين چرا وجود و ضرورت پيدا كرده است ؟ مىگوييد چون اين بود ، اين نمىتوانست نباشد . مىبينيم راست مىگويد . سراغ اين مىرويم ، باز شما مىگوييد چون اين بود ، اين نمىتوانست نباشد . مىگوييم بله . يك فرض ديگر در اينجا هست و آن اين است : اگر من بگويم « الف » چرا وجود دارد ؟ مىگوييد چون « ب » وجود دارد . مىگفتم خوب ، « ب » وجود پيدا نكند كه « الف » هم وجود پيدا نكند ؛ اين نباشد تا آن هم نباشد . مىگفتيد چون « ج » بود ، « ب » هم نمىتوانست نباشد . مىگفتم نه آقا ، « الف » نباشد به اينكه « ب » هم نباشد به اينكه « ج » هم نباشد . مىگفتيد وقتى « ج » بود ، نمىتوانست « ب » نباشد و وقتى « ب » بود ، نمىتوانست « الف » نباشد . يك‌دفعه مىگوييم « سودا چنين خوش است كه يك جا كند كسى » ؛ مىگويم آقا ، چرا الف « هست » ؟ چرا الف « نيست » نيست تا اينكه نه « ب » باشد ، نه « ج » باشد ، نه « د » باشد . . . الى غير النهايه ؟ يعنى چرا اصلا بر عالم نيستى مطلق حكومت نمىكند ؟ چه چيزى راه نيستى را بر جميع عالم بسته است ؟ يعنى نبودن اين شىء بالخصوص [ منوط ] به اين است كه هيچ‌يك از علل آن نباشد ؛ اگر اين علل متكى به واجب الوجود بالذات باشند ، اين [ شىء ] نمىتواند نباشد . چرا ؟ چون اگر اين [ شىء ] نباشد بايد [ علت ] آن نباشد ، [ اگر علت ] آن نباشد بايد [ علت علت ] آن نباشد ، [ اگر علت علت ] آن نباشد بايد [ علت علت علت ] آن نباشد و . . . آخر كار اگر همهء اينها بخواهند نباشند ، بايد چيزى نباشد كه عدم بر ذات او محال است ( يعنى واجب الوجود بالذات ) و چون محال است كه او نباشد ، او بايد باشد ؛ او كه بود همهء اينها هستند . اما اين نظام هر چه جلوتر مىرود [ مىبينيم ] اين [ شىء ] در ذات خودش مىتواند نباشد ، اين [ شىء ] هم مىتواند نباشد و . . . اگر اينها زبان داشته باشند و از هركدامشان