تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 612

مساهمون:

ص٦١٢
گوش اسرار شنو نيست و گرنه « اسرار » ( 1 ) * برش از عالم معنا خبرى نيست كه نيست
به هر حال اين جملهء صحيفهء سجّاديّه هم جملهء فوق العاده عجيب و پرمغز و پرمعنايى است . حال اگر ما در جملهء « ابتدع بقدرته الخلق . . . » ، « خلق » را به معناى مطلق آفرينش بگيريم [ اين جملات ] يك فلسفهء عمومى براى كلّ آفرينش است كه شامل انسان هم هست ، و اگر « خلق » را مخصوص انسانها بدانيم بديهى است كه بازهم شامل انسانها مىشود . اينها يك چيزهايى بود كه من به طور نمونه خواستم عرض كنم كه اينها در مدارك اسلامى هست . حال مطلبى را مقدّمتاً عرض مىكنم و بعد به شرح آيات ( آيهء فطرت و آيهء ذر ) مىپردازم . در باب فطرت ، دو نوع فطرت مىتوانيم داشته باشيم كه اينها با يكديگر مانعة الجمع نيستند و بلكه با همديگر هستند : يكى فطرت ادراكى و ديگر فطرت احساسى ( احساس به همان معنايى كه ما جمع مىبنديم و « احساسات » مىگوييم ) . فطرت ادراكى معنايش اين است كه دين يا خصوص توحيد - كه در اين باره در بحث
« فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً »
( 2 ) بحث خواهيم كرد - از نظر ادراكى يعنى از نظر فكرى براى بشر فطرى است ؛ يعنى يك فكرى است كه عقل انسان بالفطره آن را مىپذيرد و براى پذيرفتنش نياز به تعليم و تعلّم و مدرسه نيست ، [ و به طور كلّى ] هر چه را كه ما از نظر ادراك بگوييم « فطرى » ، معنايش اين است كه يا دليل نمىخواهد و بديهى اوّلى است و يا از قضايايى است كه اگر هم دليل مىخواهد دليلش هميشه همراهش هست ، « قضايا قياساتها معها » است ؛ چون دليلش هميشه همراهش هست بازهم نيازى به اين كه معلّمى در مدرسه آن را به انسان آموخته باشد نيست . اين را ما مىگوييم ادراك فطرى ، كه مربوط به عالم فكر و ادراك و عقل مىشود . حال براى اين ، باز نمونه‌اى از حديث بياورم . حديثى است در تفسير صافى از امام عسكرى ( عليه السّلام ) ؛ حديث بسيار
هامش
( 1 ) . « اسرار » تخلّص اوست . ( 2 ) . روم / 30 .