مفصّلى است ؛ گرچه سند آن چندان معتبر نيست ولى مضامين حديث مضامينى است كه شيخ انصارى مىگويد از مضامين اين حديث علائم صحّت نمودار است ؛ خيلى جالب هم هست ؛ در ذيل آيهء
« وَ مِنْهُمْ أُمِّيُّونَ لا يَعْلَمُونَ الْكِتابَ إِلَّا أَمانِيَّ »
( 1 ) است . قرآن تودهء بىسواد يهودى را انتقاد مىكند ، يعنى علاوه بر انتقاد از احبار و علمايشان ، مىفرمايد :
« وَ مِنْهُمْ أُمِّيُّونَ لا يَعْلَمُونَ الْكِتابَ إِلَّا أَمانِيَّ »
گروهى از اينها هم يك مردم امّى بىسوادى هستند كه از توراتشان جز يك سلسله آرزوها و خيالات خبرى ندارند ( مثل تودهء مسلمان امروز ) ، همين قدر مىداند كه يك توراتى هست ، امّا اگر بپرسيد محتواى تورات چيست ؟ هيچ چيز نمىداند ؛ شايد يك چيزهايى را خيال بكند در تورات است كه در تورات نيست ، و چيزهايى را كه در تورات هست او خبر ندارد كه وجود دارد .
اين قدر بىاطّلاع است . حديث چنين است :
شخصى از امام صادق ( عليه السّلام ) سؤال كرد كه تودهء عوام چه تقصيرى دارند ؟
خود قرآن قبول مىكند كه اينها مردم جاهل و بىمعرفتى بودهاند ، هر چه بر سر اينها آوردند علما آوردند ، پس همهء نكوهشها بايد متوجّه علما باشد ، مردم عوام كه عذرى ندارند ، اينها بايد معذور عند الله باشند ، چرا قرآن از اينها انتقاد مىكند ؟ امام آنجا يك بحث مفصّلى مىفرمايند كه من در يكى از سخنرانيهايى كه در آن انجمن ماهانهء دينى در حدود پانزده سال پيش مىكرديم ( 2 ) قسمتهاى زيادى از اين حديث را آوردم . امام در آنجا يك بحث بسيار عالى را طرح مىكند ، علما را تقسيم مىكند كه چگونه هستند و چگونه نيستند و علماى سوء چنيناند و علماى غير سوء چنين ، علمايى كه بد از كار درمىآيند ضررشان بر اسلام از لشكر يزيد بن معاويه بر حسين بن على ( عليه السّلام ) بيشتر است و . . .
غرض اين كه مىرسد به اينجا : و امّا تودهء عوام . امام مىفرمايد : نه ، چنين نيست .
يك مسائلى هست كه اينها درس خواندن نمىخواهد كه بگوييم چون درسش را نخواندهاند پس معذورند . در برخى مسائل ، عوام معذورند ، مسائلى است كه بايد درسش را بخوانند ، درسش را نخواندهاند ، ديگران مانع شدهاند درس بخوانند ، اينها قهراً معذورند ؛ ولى يك مسائلى هست كه درس خواندن نمىخواهد ، انسان اضطراراً به
هامش
( 1 ) . بقره / 78 .
( 2 ) . [ اين سخنرانى در كتاب ده گفتار تحت عنوان « اصل اجتهاد در اسلام » درج شده است . ]