طوبى لمن عشق العبادة و احبّها بقلبه و باشرها بجسده . . . ( 1 ) .
همچنين در آن روايت معروف دارد كه امير المؤمنين ظاهراً در وقتى كه مىرفتند به صفّين ، يعنى در جنگ صفّين در مسيرى كه از كوفه به طرف شام - به طرف لشكرگاه معاويه - حركت مىكردند ، رسيدند به همين سرزمين نينوا ( سرزمين كربلا ) ؛ در آنجا يك مشت از اين خاك را برداشتند و بوييدند و بعد فرمودند :
إيه لك ايّتها التّربة ، ليحشرنّ منك اقوام يدخلون الجنّة به غير حساب .
خوشا به تو كه از ميان تو گروهى محشور خواهند شد كه بدون حساب وارد بهشت مىشوند .
بعد فرمود : « مناخ ركّاب و مصارع عشّاق » ( 2 ) كه نسبت به اصحاب امام حسين كلمهء « عشّاق » تعبير شده . اين روايت در كتب مقاتل از جمله كتاب نفس المهموم مرحوم حاج شيخ عبّاس قمى هست .
پس به اين قرصى كه اصلًا در قرآن و روايات اسلامى ، اين كلمه و مشتقّات آن به چشم نمىخورد ، به اين شدّت نيست ، هست ولى كم است .
و ثانياً يك وقت مىگوييد كه خود اين كلمه به چشم نمىخورد ؛ در اين صورت مىگوييم لفظ كه نمىتواند موضوع بحث باشد ؛ اگر چيزى مورد اكراه اسلام باشد معناى آن مورد اكراه است نه لفظ آن كه بگوييم اسلام از اين لفظ تنفّر دارد . محبّت وقتى كه به آن حالت برسد [ « عشق » ناميده مىشود ؛ ] به يك حالتى كه زمام فكر و ارادهء انسان را مىگيرد ، بر عقل و بر اراده تسلّط پيدا مىكند و لهذا حالتى مىشود شبه جنون ، يعنى عقل را ديگر در آنجا حكمى نيست :
قياس كردم تدبير عقل در ره عشق * چو شبنمى است كه بر بحر مىكشد رقمى
هامش
( 1 ) . كافى ، ج 2 / ص 83 .
( 2 ) . نفس المهموم ، ص 206 : [ اينجا بارانداز سواران و قتلگاه عاشقان است . ]