تهران مىرفت ، يك روز رفت بالاى منبر و گفت : ايّها الناس ! همهء پيغمبران آمدهاند شما را به توحيد دعوت كردهاند ، من آمدهام شما را به شرك دعوت مىكنم . خيلى نظرها را به خود جلب كرد كه اين چه مىگويد ؟ بعد گفت : همهء پيغمبران آمدهاند گفتهاند فقط خدا را بپرستيد ، فقط براى خدا كار كنيد ، من مىگويم يك كمى هم براى خدا كار كنيد ، يعنى همهء كارهايتان خالصانه براى غير خدا نباشد .
كارى كه خالصانه براى غير خداست يعنى كارى كه آدمى فقط براى دنيا انجام مىدهد كه هيچ به خدا ارتباط پيدا نمىكند ؛ ولى انسان در برخى از كارها خدا را وسيله قرار مىدهد براى خواستههاى نفسانى خودش . اين گونه كارها و لو در آن « خدا » وسيله است و هدف نيست امّا باز يك نوع رفتن به در خانهء خداست ؛ من مىدانم خداست كه سررشتهء كارهاى دنيا در دستش است ، خداست كه مىتواند مشكلات دنيايى مرا حل كند ، اگر به خاطر مشكلات دنيا نبود به طرف خانهء خدا نمىرفتم ولى حالا مىروم به در خانهء خدا امّا براى مشكلات دنيا . شك ندارد كه اين خودش نوعى شرك است ، يعنى پرستشى است كه خدا از هدف بودن خارج ، و وسيله شده است براى خواستهء نفسانى . ولى خداوند متعال اين نوع شركها را كه شركهاى خفىّ است به نوعى از انسان مىپذيرد ، يعنى همان چيزى را كه انسان مىخواهد به او مىدهد .
در آخرت هم همينطور است . اگر انسان عبادت را انجام بدهد براى خواستههاى اخروى ، خداى متعال همان خواستههاى اخروى را به او مىدهد ، امّا اين ، عبادت به معناى واقعى عبادت و پرستش خدا كه خدا پرستش شده باشد نيست ؛ خدا آن وقت پرستش شده است كه خدا براى خود خدا پرستش شده باشد ، يعنى پرستش حقيقى و اخلاص حقيقى فقط و فقط آن است ، باقى ديگر اينها مراتب و درجاتى از شرك است ولى شركهاى خفىّ است كه اين شركهاى خفىّ ، در عالم آخرت عقوبت ندارد ؛ امّا شك ندارد كه اينها شرك است ، يعنى توحيد يك درجه و يك مرتبه نيست ؛ حتّى حديثى هست - خيلى عجيب است - كه : « انَّ دَبيبَ الشِّرْكِ فِى الْقَلْبِ اخْفى مِنْ دَبيبِ النَّمْلَةِ السَّوْداءِ عَلَى الصَّخْرَةِ الصَّمّاءِ فِى اللَّيْلَةِ الظَّلْماءِ » ( 1 ) ( اين نشان مىدهد كه
هامش
( 1 ) . [ در بحار الانوار ، ج 72 ، باب 98 / ص 96 به اين صورت آمده است :
انّ الشّرك اخفى من دبيب النّمل فى اللّيلة الظّلماء على المسح الاسود . ]