تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 545

مساهمون:

ص٥٤٥
است كه در امور قراردادى ، انسان در « وسائل » مىتواند قرارداد كند نه در « هدفها » . مثلًا مىگوييم ارزش اسكناس يك ارزش اعتبارى است ، يعنى بر خلاف طلا كه چون به درد انسان مىخورد - در شئون زيادى كارآست ، هم كمياب است و هم كارآ - چه از نظر زينت بودن و چه از نظرهاى ديگر ، نسبتاً به خودى خود براى بشر ارزش دارد [ اسكناس به خودى خود ارزش ندارد ] ، اسكناس را ما به جاى طلا اعتبار مىكنيم براى رسيدن به يك سلسله هدفها ؛ براى اينكه مبادله آسان باشد آن را اعتبار مىكنيم . پس اسكناس فى حدّ ذاته هيچ ارزشى ندارد ، يعنى اين كاغذى كه مثلًا به نام هزار تومان به دست ما داده‌اند با يك كاغذ ديگر به همين اندازه ، از نظر ارزش واقعى هيچ فرقى ندارد ، ولى از نظر ارزش اعتبارى و قراردادى فرق كرده است آن هم از آن جهت كه ما آن را وسيله براى هدفهاى ديگرى قرار داده‌ايم . پس اگر ما اصالتهاى انسانى را امورى آفريدنى بدانيم ، چون آفريدن به معناى واقعيّت دادن در اينجا معنى ندارد و آفريدن در اينجا معنايى جز اعتبار كردن ندارد ، بدين معنى است كه همهء اينها وسائلى است براى هدفهاى ديگرى ، زيرا خود اينها نمىتوانند هم اعتبارى باشند هم هدف . « هم اعتبارى باشد هم هدف » مثل اين است كه انسان هدف ندارد ، چيزى را براى خودش اعتبار مىكند كه هدف بشود و بعد همان هدف مىشود ، درست همان كار بت‌پرستهاى عرب كه مىآمدند بتى را مىساختند ، بعد همانى را كه خودشان ساخته بودند پرستش مىكردند :
أَ تَعْبُدُونَ ما تَنْحِتُونَ
( 1 ) چيزى را كه خودت ساخته‌اى همان را پرستش مىكنى ؟ ! هدف ، آن چيزى است كه در مرحلهء بالاتر از توست و تو كوشش مىكنى به آن برسى . چيزى را كه تو جعل مىكنى و قرارداد مىكنى ، آن به دست توست و از تو پايين‌تر است .

اصالتهاى انسانى امورى فطرى است

اين است كه اين راه هم راه حلّى براى اين مشكل نيست و باز برمىگرديم به همان نتيجه‌گيرى سابق خودمان كه اين اصالتهاى انسانى آن وقت معنى و مفهوم و واقعيّت پيدا مىكند كه يك سلسله امور فطرى براى انسان باشد ، مايه‌هايى در فطرت
هامش
( 1 ) . صافّات / 95 .