موهوم است ، واقعيّت ، همانى است كه سود است ، هر چه كه غير سود باشد واقعيّت نيست ، عقل هم مىگويد دنبالش نرو . آنهايى كه شجاع بودند گفتند ؛ آنهايى كه خيلى شجاع نبودند زير پرده اين مطلب را به شكل ديگرى گفتند ، يكى گفت ارزشها تكامل پيدا كرده ، ديگرى به گونهء ديگر ، . . . اگزيستانسيا ليستها آمدند راه حلّى پيدا كردند و آن اين كه گفتند ارزشها فرقشان با واقعيّتها و حقيقتها اين است كه ارزشها يك سلسله امور آفريدنى هستند نه يك سلسله امور كشف شدنى ( 1 ) . امور كشف شدنى يعنى امورى كه واقعيّت دارد . انسان از راه عقل ، علم و استدلال ، آنچه را كه واقعيّت دارد كشف مىكند . ولى ارزشها امورى است كه انسان اينها را خلق مىكند و مىآفريند ؛ قبلًا وجود ندارد كه انسان اينها را كشف كند ، انسان اينها را خلق مىكند .
همهء حرفهاى اگزيستانسيا ليستها در مسألهء ارزشها همين است ، و لهذا اين اصطلاح در ادبيّات امروز زياد آمده است : « انسان ارزشها را مىآفريند » در صورتى كه اين حرف ، حرف پوچى است ؛ « انسان ارزش را مىآفريند » يعنى چه ؟ ! معناى اين حرف اين است كه در طبيعت خود ، مثلا ايثار و اثرة ( 2 ) ( به قول عربها ) هر دو مساوى است ، عدل و ظلم مساوى است ؛ در ذات خود هيچ تفاوتى ميان عدل و ظلم نيست ، ولى انسان به عدل ارزش مىدهد ، آنگاه عدل با ظلم فرق مىكند ، مىشود داراى ارزش .
ارزش را انسان به آن داده است ، چنان كه به ايثار ، انسان ارزش داده كه با اثرة فرق كرده است . اگر شما اكنون مىگوييد عدل بهتر است از ظلم ، صدق بهتر است از كذب ، و امانت بهتر است از خيانت ، اينها در ذات خودشان مساوى هستند ، اين انسان است كه به اينها ارزش داده .
هامش
( 1 ) . كتابى هست به نام جدال با مدّعى . كتابى خواندنى است . يكى از همين سران - مىگويند - ماركسيست با شخصى مصاحبهاى داشته و اين شخص مدّعى است كه او متن مصاحبهاش را با تغييراتى منتشر كرده . مقدّمهاى مىنويسد و فحشهاى دنيا را به آن مصاحبهكننده مىدهد و بعد مىگويد من اكنون عين مصاحبه را چاپ مىكنم .
اين كتاب در دو بخش است : بخش اوّلش راجع به ارزش حيات و زندگى و تكامل و تقريباً راجع به همين مسألهء ارزشهاست ، و بخش دومش راجع به شعر نو . اشكالكننده سؤالات عجيبى مىكند . او از اوّل طرفدار فلسفهء پوچى مىشود يا لا اقل در آنجا از فلسفهء پوچى دفاع مىكند كه همه چيز هيچ است و پوچ ، و زندگى يك راه حل بيشتر ندارد و آن خودكشى است . او پيرو فلسفهء خودكشى است . حالا چرا خود جناب خودكشى نمىكند اين را ديگر از خودش بايد پرسيد . اين شخص مىخواهد كه اين نظريّه را رد كند . كم كم مىرسد به همين مسألهء ارزشها . در اينجا از منطق اگزيستانسياليسم پيروى مىكند ( چون ماركسيسم در اين مسائل نارساست ، خيلى هم نارساست ) و مىگويد ارزشها يك سلسله امور آفريدنى هستند نه كشف شدنى .
( 2 ) . « اثرة » يعنى خود را مقدّم داشتن ؛ « ايثار » يعنى ديگرى را بر خود مقدّم داشتن .