واقعيّت محسوسش جستجوگر خيرهاى محسوس است و با واقعيّت معقولش جستجوگر خيرهاى معقول ، و در اين جهت كه به هر حال جستجوگر خير است ، در هر دو ناحيه يكى است . اگر جستجوگر علم است جستجوگر يك واقعيّت است كه آن « خير معقول » است ، اگر جستجوگر پول است آن هم باز واقعيّتى است ؛ جستجوگر يك واقعيّت است كه واقعيّت محسوس باشد .
اينها چون اساس كارشان را بر اين گذاشتند كه « واقعيّت » يعنى محسوس و مادّى ، آمدند گفتند كه انسان يا جستجوگر خير است - كه خير يعنى همان سود و منفعت مادّى - و يا جستجوگر چيزى است كه هيچ چيز نيست ، فقط ارزش است ، همان كلمهء « سود و ارزش » كه در فلسفهء اروپا آمده و چه انحراف بزرگى هست در فلسفهء انسانى . از همينجاست كه مىگويند بشر يا دنبال سود - يعنى چيزى كه خيرش در آن است - مىرود ، قهراً عقل هم مىگويد برو ، منطقى هم هست ، و يا دنبال چيزهايى مىرود كه خيرش در آنها نيست ، عقل هم مىگويد نرو ولى مىرود ، يك كار غير عقلى و غير منطقى انجام مىدهد ، دنبال يك سلسله كارهاى غير عقلانى و غير منطقى مىرود كه منطق و عقل هيچ حكم نمىكند كه برو دنبالش ، ولى مىرود .
يك چنين تضادّى و يك چنين امر به اصطلاح نامعقولى در وجود انسان هست كه دنبال چيزهايى مىرود كه هيچ براى او خيريّتى ندارد ، و لهذا با عقل هم منطبق نيست ، ولى مگر انسان همهء كارهايش با عقل منطبق است ؟ ! كار نامعقول و غير منطقى مىكند .
اينها را كارهاى غير منطقى بشر دانستهاند . قهراً در توجيه همين چيزهايى كه اسم اينها را گذاشتند ارزش و نه خير - يعنى آنچه كه انسان دنبالش مىرود بدون آنكه خير ( 1 ) و اختيار شدنى باشد - درماندند كه اين ارزشها را چگونه مىشود توجيه كرد .
« خير » كه همان محسوس و مادّى است . اينها كه محسوس و مادّى نيست . مگر زيبايى ، محسوس است براى انسان و مادّى است ؟ ! مگر به اصطلاح حجم دارد ، يعنى چشمپركن است ؟ ! مگر فضيلت اساساً واقعيّتى است ؟ ! مگر حقيقت ، واقعيّت است ؟ !
اينها شد يك سلسله مسائل غير منطقى و غير عقلانى براى بشر ، ولى از طرف ديگر ديدند آخر چطور مىشود اينها را به جامعه گفت كه همهء اينها امورى موهوم است ، يعنى لازمهء اين فلسفه و همان حرف نيچه و غير نيچه را بگويند كه اينها همه
هامش
( 1 ) . « خير » يعنى اختيار شدنى .