تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 531

مساهمون:

ص٥٣١

تكامل اصالتهاى انسانى

. . . [ از نظر منكران اصالتهاى انسانى ] اين حرفهايى كه ما به نام اصالتهاى انسانى ، شرافتهاى انسانى ، كرامتهاى انسانى مىناميم ، همه موهوم محض است ، منتها بعضى از اين منكرها مىگويند موهومهايى است كه مصلحت و منافع جامعهء بشر اقتضا مىكند كه بشر اين موهومها را بپذيرد و الّا حقيقتى ندارد ؛ مثلًا صداقت در مقابل فريب و فريبكارى هيچ اصالتى ندارد ، براى انسانى كه مىخواهد صادق باشد يا فريبكار اين دو هيچ فرقى نمىكند ؛ اگر همهء مردم بخواهند فريبكار باشند به زيان همهء مردم است ، براى اين كه همهء مردم بهتر به منافع خودشان برسند و زيان كمترى ببرند ناچار بايد اين موهومات را پذيرفت ؛ آنگاه فيلسوفانى آمدند و اين حرفها را به مردم تلقين كردند كه « شرافت اقتضا مىكند كه انسان صادق باشد و نه فريبكار » تا وجدانهاى مردم را به اين موهومات پايبند كنند ؛ اينها موهوماتى است كه به حال مردم مفيد است و الّا در واقعيّت خود موهوم محض است ؛ و گروهى ديگر از همين كسانى كه اينها را موهوم مىدانند ، هم موهوم مىدانند و هم توصيه نمىكنند ، توصيه به خلافش مىكنند ، مثل فلسفهء نيچه كه مىگويد اين موهومات را يك عدّه وضع كرده‌اند براى منافع خودشان ، اگر كسى بتواند بر خلاف رفتار كند بايد هم بر خلاف رفتار كند .