تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 529

مساهمون:

ص٥٢٩
مىدانستند باطل مطلق ؛ آنها هم در مقابل ، همين‌طور بودند و اين امر منجر به آدمكشى مىشد . ما بايد همين قدر بفهميم كه هيچ چيز مطلق نيست . اگر من مىگويم حرف من حقّ است ، اگر حق هم باشد به طور مطلق حق نيست ، او را هم اگر مىگوييم باطل ، اگر باطل هم باشد به طور مطلق باطل نيست . من حقّ نسبى هستم و باطل نسبى ، او هم حقّ نسبى است و باطل نسبى . پس بياييم با همديگر برادر باشيم . اين اساس حرفش است . بعد احكام اخلاقى را با مسائل رياضى و غيره مخلوط مىكند ، مىگويد همهء آن اخلاق سقراط ، تازه امروز مىگويند در واقع نوعى خوددوستى ، دروغ و رياست . به اين آقا بايد گفت : شما الآن با اين بيان خودت ريا را محكوم كردى ، دروغ را محكوم كردى ، اثبات نفس و خوددوستى و حبّ ذات را هم محكوم كردى . البتّه اين حرف ، حرف بىاساسى است كه حكمت سقراط باطنش اينهاست ، يعنى گفته‌اند كه اين نوعى خوددوستى است كه به صورت اخلاق جلوه كرده . بسيار خوب ، ما قبول كرديم كه حكمت سقراط نوعى خوددوستى ، خودپرستى ، حسّ اثبات نفس ، تظاهر ، ريا و غيره است به نام « اخلاق » و اخلاق سقراط را محكوم مىكنيم ، ولى در نتيجه قبول كرديم كه اينها را به طور مطلق نفى كرديم و به طور مطلق ضدّ اخلاق دانستيم . آيا ريا يك ضدّ اخلاق است به طور مطلق يا به طور نسبى ؟ دروغ ضدّ اخلاق است به طور مطلق يا به طور نسبى ؟ خوددوستى و خودپرستى ضدّ اخلاق است به طور مطلق يا به طور نسبى ؟ اگر اينها به طور نسبى ضدّ اخلاق‌اند پس اخلاق سقراط نيز حقّ نسبى است و نفى نشده . شما مىخواهيد بگوييد حكمت سقراط به كلّى منسوخ است به دليل اين كه باطنش اينهاست ، پس شما [ ضدّ اخلاق بودن ] اينها را به طور مطلق در اينجا پذيرفته‌ايد . انسان نمىتواند قائل به اخلاق باشد و در عين حال اخلاق را متغيّر و نسبى بداند ( حرف ما اين است ، بازهم درباره‌اش بحث خواهيم كرد ) ، يعنى اخلاق لااقل از نظر اصول مساوى است [ با ثبات و اطلاق . ] ما يك اصول اخلاقى داريم و يك فروع اخلاقى . فروع اخلاقى غير از اصول اخلاقى است . اصول اخلاقى يا اخلاق است و ثابت و مطلق ، [ و يا اخلاق نيست ] ، و اگر ما ثبات و اطلاق را از اخلاق بگيريم اخلاق