تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 522

مساهمون:

ص٥٢٢
خسته‌كننده‌تر و بىلذّت‌تر باشد ، زيرا همهء موجبات لذّت در آنجا فراهم است و بلكه آنجا مىشود يك « زندان » و بدترين زندانها . قرآن در يك جا گويى دارد به اين نكته جواب مىدهد ، مىفرمايد :
لا يَبْغُونَ عَنْها حِوَلًا
( 1 ) ( در باب بهشت و نعمتهاى بهشت است ) يعنى اهل بهشت طالب تحوّل نيستند ، يعنى بهشت برايشان خستگىآور نيست ( 2 ) ، چرا ؟ زيرا اگر بهشت مثل يك باغى مىبود در دنيا منتها يك باغ جاويد ، يعنى همه چيزش دنيا مىبود و انسان در انسانيّت خودش همان كيفيّت دنيايى خودش را مىداشت قطعاً چنين چيزى بود ، يعنى اگر بهشت را در دنيا براى بشرى كه در دنياست بسازند و به فرض محال جاودانگى هم به آن بدهند ، همين ايراد وارد است ؛ ولى مسأله اين است كه بهشت براى بهشتى به عنوان انعامى از نعمتهاى الهى است ، يعنى حتّى بهشت جسمانى و لذّات جسمانى هم براى او عنوان كرامت الهى را دارد ، بدين معنى كه يك موجود تا در حدّى از عرفان و معرفت نباشد بهشت براى او نمىتواند معنى پيدا كند . براى يك نفر بهشتى ، آن اساس لذّتها اين است كه الآن مهمان خالق خودش هست ، بر سر سفرهء خالق خودش نشسته است ، يعنى با آن حقيقت پيوند خورده است كه وقتى به آن حقيقت پيوند خورد ديگر مسألهء خستگى و تنوّع و تحوّل و از سر كوى او رفتن به جاى ديگر معنى ندارد . به عبارت ديگر ، هر چيزى غير از خدا و يا آنچه كه عنوان كرامت الهى و لطف الهى و عنايت الهى و سفرهء الهى داشته باشد ، آنچه كه غير از خداست ، براى انسان نمىتواند مطلوب جاودانه باشد و تنها خداست كه براى انسان مطلوب جاودانه است . امكان اين كه در بهشت ، انسان حالت دل‌زدگى ، سيرى و تنوّع‌خواهى و اين كه « از اينجا بروم جاى ديگر » پيدا كند وجود ندارد ، در آنجا « جاى ديگر » معنى ندارد ، « جاى ديگر » در اين امور محدود فرض مىشود ، و اصلًا بگوييد « جاى ديگر » برايش تصوّر ندارد . از جايى به جايى افتاديم . مسألهء عشق روحانى را داشتيم مىگفتيم ، مطلب به اينجا كشيده شد .
هامش
( 1 ) . كهف / 108 [ و با ما قبل آن چنين است : إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ كانَتْ لَهُمْ جَنَّاتُ الْفِرْدَوْسِ نُزُلًا ، خالِدِينَ فِيها لا يَبْغُونَ عَنْها حِوَلًا . ] ( 2 ) . در اين زمينه آيات ديگرى نيز هست .