تفسير الميزان - البتّه من ترجمهء فارسى آن را نديدهام كه چگونه ترجمه كردهاند ولى در جلد هشتم متن عربى الميزان كه اين قسمت را بحث كردهاند - بسيار عالى و خوب بحث كردهاند . در بحث امروز ، ما مىرسيم به مطالبى كه اين را بيشتر توضيح بدهيم .
تحليلى ديگر از ماهيّت عشق روحانى
سؤال دوم اين است :
چطور مىتوان هر نوع عشق روحانى را هر چند معشوق ، انسان عادى باشد همان عشق حقيقى به ذات بارى تعالى و منبعث از آن دانست ؟
در آن نظريّهاى كه ما نقل كرديم ، عرض كرديم كه اوّلًا اينها معتقدند كه دو نوع عشق وجود دارد : عشقهاى جسمانى و عشقهاى روحانى ، يعنى پارهاى از عشقها عشقهاى روحانى است نه هر عشقى . اين اشتباه نشود . به عقيدهء اينها پارهاى از عشقهاى انسانها [ به يكديگر ] هم عشقهاى روحانى است . حال چگونه مىتوان آن را عشق حقيقى به ذات بارى تعالى دانست ، آن بر اساس اين مطلب است كه در واقع اينها مىخواهند بگويند كه در عشق روحانى ، معشوق حقيقى ، اين شخص نيست بلكه اين شخص به منزلهء يك محرّكى و به منزلهء يك مظهرى هست كه و لو خود عاشق خيال مىكند كه معشوق حقيقىاش اين است ولى در واقع معشوق حقيقى او اين نيست .
عرفا اساساً به عشق مجازى معتقد نيستند ، آنها تمام عشقها را حقيقى مىدانند و مىگويند يك جمال بيشتر وجود ندارد كه جمال حقّ است و همهء جمالهاى ديگر پرتوى و آينهاى از آن جمال هستند . هر جمالى در هر حدّى كه جمال است آن اندازهاى [ جمال ] است كه پرتوى از آن را ارائه مىدهد ، و فطرت انسان ، كمال و جمال را كه جستجو مىكند كمال محدود و جمال محدود را نمىخواهد ، كمال مطلق و جمال مطلق را مىخواهد ، يعنى خواستهء فطرى انسان آن است ولى از باب اشتباه در مصداق سراغ اين جمالهاى محدود - كه اينها به همان اندازه كه مظهر هستند معشوق واقع مىشوند - مىرود و به همين دليل بعد از رسيدن ، از او سرخوردگى پيدا مىكند و دنبال محبوب ديگر مىرود ، در شعور ناخودآگاه خود حس مىكند كه اين ، آن چيزى كه او مىخواهد نيست .