اين كار دستى را بساز [ مسرور مىشود . ] مىخواهد كه يك چيز جديدى به وجود آورده باشد . به طور كلّى ابتكار در هر قسمتى ، خودش خلق است . افرادى را شما مىگوييد اينها ابتكار دارند . مثلًا مىگوييد كه در كار معلّمى ، فلان شخص ابتكار دارد ، يعنى روشى را خلق مىكند . افراد ديگر ممكن است تابع و مقلّد باشند ، يعنى روشهاى ديگران را تقليد و پيروى مىكنند ، ولى بعضى از افراد اين قدرت را دارند كه مىتوانند روش بيافرينند . به طور كلّى در طرحهاى اجتماعى ، طرحهاى مملمتدارى ، طرحهاى شهرسازى ، در امورى كه مثلًا يك شهردارى بايد طرح و ابتكار داشته باشد ، در برنامهريزىها و تأليف كتابها [ برخى مبتكرند و برخى مقلّد . ] مىبينيد خيلى از كتابها صرفاً جنبهء تقليدى دارد ؛ مثل معروف ، مىگويند : « كتابهاى چاپى را خطّى مىكنند ، دو مرتبه خطّيها را چاپى مىكنند » يعنى حرفهايى را كه از كتابهاى چاپى گرفتهاند مىنويسند و دوباره مىدهند به چاپ . بديهى است كه در اين كار ابتكار نيست . ولى افرادى هستند كه كتابهاشان ابتكار است ، خلق و آفرينندگى است ؛ و اين تمايل در هر انسانى هست كه مىخواهد آفريننده باشد .
از اينها بالاتر در نظريّههاست . يك كسى يك نظريّه خلق مىكند ، بعد آن را اثبات مىكند و بعد ديگران نظريّهء او را مىپذيرند . ( اين خودش يك نوع قدرت و خلق است ) . مثل آن كسى كه « حركت جوهريّه » را به عنوان يك نظريّه خلق كرد و بعد اثبات كرد و ديگران پيروى مىكنند . البتّه اين را هم توجّه داريد كه در بعضى امور دو سه مقوله با همديگر توأم مىشوند ؛ مثلًا كسى كه شعرى ابتكار مىكند و مبتكر در شعر است ، مثل حافظ ، در آن واحد دو كار كرده است ، يكى اينكه چيزى را « خلق » كرده يعنى آن حسّ خلّاقيّت خودش را ارضاء كرده ، و ديگر آنكه يك « زيبا » آفريده است - يك شعر زيبا - يعنى آن حسّ زيبايى را ارضاء كرده است ، و ممكن است حسّ حقيقتجويى هم با آن ارضاء شده باشد . منافات ندارد كه يك شىء در آن واحد از چند مقوله شمرده شود .
5 . عشق و پرستش
مقولهء پنجم مقولهاى است كه ما عجالتاً نام آن را « مقولهء پرستش » يا « مقولهء عشق و پرستش » مىگذاريم . بر مىگرديم به حرف اوّل خودمان كه در جهان هيچ موجودى به اندازهء انسان نيازمند به تفسير و توضيح نيست ، چون در انسان چيزها ديده