جسمانى كه مبدأ جسمانى و غايت جسمانى دارد ، و عشقهاى روحانى كه از ابتدا مبدأ روحانى دارد و غايتش هم روحانى است .
مسألهء عشق خصوصاً در آنجا كه با پرستش توأم مىشود - و بلكه هر عشقى كه به مرحلهء عشق واقعى برسد ( يعنى حساب شهوات را بايد جدا كرد ) به مرحلهء پرستش مىرسد ، يعنى اين دو در واقع از يكديگر تفكيكپذير نيستند ؛ به هر حال مسألهء عشق و پرستش در انسان - مسألهاى است كه فوق العاده نيازمند به تحليل و تفسير و توضيح و توجيه است . بايد بررسى شود كه واقعاً چه مبدئى دارد ؟ آيا اين حرفى كه از قديم به افلاطون نسبت دادهاند - و لهذا امروز هم مىگويند « عشق افلاطونى » - راست است ؟
آيا در انسان واقعاً يك مبدأ غير جسمانى و غير مادّى براى عشق وجود دارد ؟ و آيا عشقهاى روحانى هم در انسان وجود دارد و اگر وجود دارد چيست ؟
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 501
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٥٠١