خالى باشد . انسان لباس هم كه مىپوشد كوشش مىكند تا حدّى كه برايش ممكن باشد وضع زيباترى براى خودش به وجود بياورد . اتاقش را [ زيبا مىكند . ] همين سالن را در نظر بگيريد . كار اوّليّهاى كه اين سالن براى آن ساخته شده است چيست ؟
اجتماع دانشآموزان يا اجتماع اولياء دانشآموزان براى گزارش كارها ، براى سخنرانى كردن و خلاصه اجتماع عمومى . حال اين كه آن پردهها اين جور باشد ديگر جزء موضوع نيست . آيا آن پردهها اين جور باشد ، مثلًا صدا را بهتر مىرساند ؟ نه ، ولى اين خودش في حدّ ذاته [ مطلوب انسان است و ] اصلًا زيبايى براى انسان موضوعيّت دارد . همچنين انسان ساختمان را در درجهء اوّل براى حفظ خود از گرما و سرما و دزد و امثال اينها مىسازد ولى هميشه آن را با حسّ زيبايى خودش مخلوط مىكند ، يعنى هميشه مىخواهد منظرهء آن ساختمان ، مبلمان و فرش اتاقش زيبا باشد . اين « زيبايى دوستى » يك چيزى است در انسان . انسان زيباييهاى طبيعت را دوست دارد .
يك جا كه يك آب صاف و زلال مىبيند ، يك استخر ، يك دريا ، از ديدنش لذّت مىبرد ؛ از مناظر خيلى عالى طبيعى لذّت مىبرد ؛ از منظرهء آسمان ، از افق ، از كوهها ، از همهء اينها لذّت مىبرد ؛ يعنى اينها را زيبا مىبيند و از زيبايى اينها لذّت مىبرد .
و همين طور است مسألهء هنر كه خودش خلق نوعى زيبايى است ، امورى كه از قديم « صنايع مستظرفه » ناميده شدهاند ، مثل خط كه يك هنر خيلى قديمى است . خطّ بسيار زيبا براى انسان ارزش فوق العادهاى دارد و انسان آن را حفظ مىكند . قرآنى كه با خطّ بسيار زيبا نوشته شده باشد ، ده بار هم اگر انسان آن را ديده باشد دفعهء يازدهم باز مىخواهد ببيند ، بلكه صد بار هم ديده باشد دفعهء صد و يكم باز مىخواهد تماشا كند .
مرحوم ابوى ما ( رضوان اللّه عليه ) كه خطّ خودشان هم خوب بود ، به « خط » مخصوصاً علاقهء خاصّى داشتند . ايشان مىگفتند اگر قرآن خيلى خوش خط دست من باشد ديگر نمىتوانم بخوانم ، چون آن قدر خيره مىشوم به خطّش و به زيبايىاش كه از خواندن مىمانم .
نمونهء خطّ زيبا كتيبهء بايسنقر است در جلو ايوان مقصوره [ در حرم امام رضا عليه السّلام ] در آن كتيبهء بزرگى كه جلو پيشانى ايوان است ، و بايسنقر كه پسر گوهرشاد بوده ، خودش در آخر اين كتيبه نوشته است : « كتبه بايسنقر بن شاهرخ بن امير تيمور گوركان » . گوهر شاد زن شاهرخ بوده است و بايسنقر پسر او . در خطّ ثلث ،
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 497
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٤٩٧