ديگر نظيرى براى بايسنقر نيامده است ، نه قبل از او كسى چنين خطّ ثلثى نوشته است و نه بعد از او كسى توانسته بنويسد . با اينكه علىرضا عبّاسى - كه در زمان شاه عبّاس مىزيسته - فوق العاده خطّاط خوبى است و نمونههاى خطّش كه اكنون در اصفهان يا در قم در مقبرهء شاه عبّاس هست فوق العاده زيباست ، ولى [ هرگز به پاى بايسنقر نمىرسد . ]
خود قرآن ، يكى از جهات آيت بودنش از مقولهء زيبايى يعنى فصاحت و بلاغت است ، و يكى از بزرگترين عوامل جهانى كردن قرآن ، عامل زيبايى يعنى فصاحت و بلاغت فوق العادهء آن است .
غرض اين است كه گرايش به زيبايى و مظاهر زيبايى نيز يك گرايشى است در انسان .
4 . گرايش به خلّاقيّت و ابداع
يكى ديگر از گرايشها كه گرايش چهارم است ، خلّاقيّت و ابداع است . اين گرايش در انسان هست كه مىخواهد خلق كند و بيافريند ، چيزى را كه نبوده است به وجود بياورد . درست است كه بشر براى رفع حوائج زندگىاش هم به كار صنعت و خلّاقيّت و ابداع پرداخته است ، ولى همين طور كه علم ، هم وسيلهاى بوده براى زندگى و هم خودش براى انسان هدف بوده است [ خلّاقيّت نيز چنين بوده است . ]
مسألهاى امروز مطرح است كه آيا علم براى علم ، يا علم براى زندگى ؟ جوابش اين است : هر دو ، يعنى علم براى بشر ، هم - به اصطلاح طلبهها - مطلوب بالذات است و هم مطلوب بالغير ، يعنى علم هم براى ذات خويش مطلوب است و هم [ براى آن كه ] وسيلهاى است براى حلّ مشكلات بشر . از آن جهت كه علم و كشف حقيقت است مطلوب بالذات است ، و از آن جهت كه در عين حال قدرت است و توانايى و « توانا بود هر كه دانا بود » و وسيلهاى است براى حلّ مشكلات زندگى ، مطلوب بالغير است .
خلّاقيّت نيز همين طور است . شما ( 1 ) در دانشآموزان ، بهتر تجربه كردهايد و مىدانيد يك بچّه وقتى چيزى را خلق و ايجاد مىكند چگونه به او سرور و فرح دست مىدهد و احساس شخصيّت در خودش مىكند . وقتى « كار دستى » به او مىدهيد كه
هامش
( 1 ) . [ اشاره به حضّار است كه عبارت از مديران و دبيران مدرسهء نيكان بودهاند . ]