مىگويد :
« به همان دليل كه يك سلسله غرايز مادّى ، ما را با اين دنيا پيوند مىدهد ، غرايز معنوى هم ما را با دنياى ديگر پيوند مىدهد . » ( 1 )
اين مرد تعبيرات عجيبى دارد . گاهى مىگويد :
« اين فلسفههايى كه بشر به وجود آورده ( يعنى فلسفههاى ماوراى طبيعى ) به منزلهء ترجمههايى است كه انسان از زبان ديگرى انجام داده باشد . » ( 2 )
يعنى اينهايى را كه بشر خيال مىكند در مسائل ماوراى طبيعت با فكر و عقل خود بدان رسيده ، اينها در واقع نداى دل خود اوست ؛ قلب او و دل او با زبان ديگرى ، با نور ديگرى ، با روشنايى ديگرى آنها را دريافته و بعد با زبان عقل به آنها شكل فلسفى داده است .
آلكسيس كارل جرّاح و فيزيولوژيست معروف فرانسوى كه بعدها مقيم امريكا شده ، همان شخصى كه كتاب انسان موجود ناشناخته را كه بسيار جالب و عميق است نوشته و يك بار هم برندهء جايزهء نوبل شده ، راجع به حقيقت دعا كتابى دارد به نام نيايش كه ترجمه هم شده است . او مىگويد :
« دعا عالىترين حالت مذهبى در انسان است و حقيقت آن پرواز روح بشر است به سوى خدا . » ( 3 )
هم او مىگويد :
« در وجدان انسان شعلهء فروزانى است كه گاهوبيگاه انسان را متوجّه خطاهاى خويش مىكند ، متوجّه گمراهيها و كجفكرىهايش مىسازد . همين شعلهء فروزان است كه انسان را از راه كجى كه مىرود بازمىدارد . » ( 4 )
هامش
( 1 ) . دين و روان .
( 2 ) . همان مأخذ .
( 3 ) . نيايش ، بخش اول .
( 4 ) . نيايش .