منحصر به فردى داشته باشد امكان ندارد بگذاريد برود ، نازش را مىكشيد و نگهش مىداريد .
پس دين اگر بخواهد باقى باشد يا بايد خودش جزو خواستههاى بشر باشد ، يا بايد تأمين كنندهء خواستههاى بشر باشد آن هم بدين شكل كه تأمين كنندهء منحصر به فرد باشد .
اتّفاقاً دين هر دو خاصيّت را دارد ، يعنى هم جزو نهاد بشر است ، جزو خواستههاى فطرى و عاطفى بشر است و هم از لحاظ تأمين حوائج و خواستههاى بشرى مقامى را دارد كه جانشين ندارد و اگر تحليل كنيم معلوم مىشود اصلًا امكان ندارد چيز ديگرى جايش را بگيرد .
فطرى بودن دين
قرآن راجع به قسمت اوّل كه دين را خدا در نهاد بشر قرار داده اين طور مىفرمايد :
فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها
( 1 ) .
توجّه خويش را به سوى دين حقگرايانه پايدار و استوار كن . همانا اين فطرة اللَّه را كه همهء مردم را بر آن آفريده ، نگهدار .
على ( عليه السّلام ) نيز انبياء را اين طور تعريف مىكند :
« خدا انبياء را يكى پس از ديگرى فرستاد تا اينكه وفاى آن پيمانى را كه در نهاد بشر با دست خلقت بسته شده از مردم بخواهند ؛ از مردم بخواهند به آن پيمانى كه با زبان بسته نشده و روى كاغذ نيامده بلكه روى صفحهء دل آمده ، روى عمق ذات و فطرت آمده ، قلم خلقت او را در سرّ ضمير ، در اعماق شعور باطن بشر نوشته است ، به آن پيمان با وفا باشند . » ( 2 )
غرضم استشهاد نبود كه از راه استشهاد به قرآن مدّعاى خود را اثبات كرده باشم
هامش
( 1 ) . روم / 30 .
( 2 ) . نهج البلاغه ، خطبهء اول .