براى بعضى از مردم فصل حياتبخش بهار الهام دهنده است ، درس است ، آموزنده است ، نكتهها و رمزها و حقيقتها در مىيابند . امّا متأسّفانه استفادهء بعضى ديگر از افراد از حدّ استفادهء يك حيوان تجاوز نمىكند . حاصل بهرهء آنها از اين تجلّى با شكوه خلقت ، شكم پر كردن و عربده كشيدن و بد مستى كردن و سقوط در منتها درجهء حيوانيّت است . آنها در اين فصل الهام مىگيرند امّا نه از اين فصل بلكه از صفات و ملكات پليد خودشان ؛ الهام مىگيرند امّا چه چيز الهام مىگيرند ؟ جنايت و آدمكشى ، فحشاء و فساد اخلاق ، شكستن قيود و حدود انسانى .
آيا اين منتهاى بدبختى نيست كه محصول رسيدن ايّامى به اين لطف و صفا و طراوت ، تيرگى دل و تاريكى روح و قساوت قلب باشد ؟ آرى ، هر كسى بر طينت خود مىتند .
به هر حال ، فصل بهار فصل تجديد حيات و زندگى از سر گرفتن زمين ماست ؛ فصل نشاط و خرّمى زمين است ؛ فصلى است كه زمين در شرايط تازه و جديدى قرار مىگيرد و مستعد مىشود كه بزرگترين موهبتهاى الهى يعنى حيات و زندگى به او افاضه شود .
در قرآن كريم از اين حالت زمين ، از اين تجديد حياتى كه براى اين موجود رخ مىدهد ، مكرّر ياد شده . در حدود پانزده بار و شايد بيشتر در قرآن كريم به اين موضوع اشاره شده ، ولى به عنوان يك درس و يك تعليم و يك حكمت آموختنى .
حقيقت و آثار حيات
اينكه حقيقت حيات و زندگى چيست ، مطلبى است كه هنوز دانش بشر پرده از روى آن بر نداشته ، و به عقيدهء يك عدّه از اهل تحقيق هيچگاه هم از اين راز پرده برداشته نخواهد شد ؛ زيرا به عقيدهء اين دسته ، حقيقت حيات و حقيقت وجود يكى است . همان طورى كه حقيقت وجود قابل تعريف و تحديد و تصوّر نيست ، حقيقت حيات و زندگى نيز قابل تعريف و تصوّر نيست ؛ و همان طورى كه حقيقت وجود داراى مراتب شديد و ضعيف و اشدّ و اضعف است ، حقيقت حيات نيز همين طور است . هر موجودى به اندازهء حظّ و بهرهاى كه از وجود دارد از حقيقت حيات و زندگى بهرهمند است . زنده شدن زمين و هر موجود مردهء ديگر عبارت است از يافتن يك درجهء عالىتر