هنوز ذائقهشان لذّت عبادت را نچشيده است و بعلاوه همه نوع افراد در ميان مأمومين هست ، بعضى پيرند ، عليلاند ، ناتواناند ، تو رعايت حال اضعف را معمول بدار ، يعنى حساب كن در ميان آنها از همه ناتوانتر كيست ، وقتى كه ركوع مىكنى چهل تا « سبحان ربّى العظيم و بحمده » نگو ، تو نماز خود را با او تطبيق بده ، كسى را در نماز خواندن ناراحت نكن .
وظايف خاصّ رهبر
از نظر اسلام ، شخص رهبر از آن نظر كه رهبر است و نقطهء مركزى جامعهء اسلامى است و اوست كه بايد روحها را اداره كند و ارضاء نمايد و بسيج كند ، وظايفى دارد كه ديگران چنين وظيفهاى ندارند و خود رهبر نيز در غير پست رهبرى چنين وظيفهاى ندارد .
همهء ما از زهد خارق العادهء امير المؤمنين على ( عليه السّلام ) خصوصاً در دورهء زعامت و رهبرى آن حضرت داستانها شنيدهايم . داستان ذيل كه معروف است و غالباً شنيدهايم ، از نظر مسألهء رهبرى و وظايف خاصّ رهبر فوق العاده روشنگر است :
امير المؤمنين در دوران خلافت به خانهء شخصى در بصره به نام علاء بن زياد حارثى وارد شد . پس از يك سلسله گفتگوها آن مرد از برادرش عاصم بن زياد شكايت كرد كه زهدگرا شده است ، زن و زندگى را رها كرده و جامهء درشت پوشيده و منحصراً به عبادت و رياضت پرداخته است . امير المؤمنين دستور داد او را احضار كردند .
همينكه با آن قيافهء زاهدانه ظاهر شد ، به تندى به او فرمود : « يا عدىّ نفسه ! اى ستمگرك بر خود ! اين چه كارى است كه مىكنى ؟ چرا بر خود جفا مىكنى ؟ آيا گمان كردى خداوند كه نعمتهاى پاكيزهء دنيا را خلق كرده است آنها را بر تو حرام نموده است و اگر از آنها استفاده كنى از تو مؤاخذه خواهد كرد كه چرا نعمت حلال مرا خوردى ؟ تو كوچكتر از آن هستى » . عاصم كه اين عتابها را شنيد جواب بسيار روشنى داشت . او خود على ( عليه السّلام ) را كه جلو چشمش بود مىديد كه دو تكّه لباس بيشتر تنش نيست ، يكى را روى دوش انداخته و يكى را به كمرش بسته است . غذاى على را هم مىدانست كه نان جو خشك است . تعجّب كرد كه از على چنين سخنانى را دارد مىشنود . تعجّب كرد كه على اوّل زاهد ، او را به واسطهء زهدش ملامت مىكند . لهذا