تودهاى از آب و گل مىداند و نمىخواهد به اصل
فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي
( 1 ) اعتراف كند و حتّى اين تعبير را نيز حمل به يك معناى مجازى مىكند ، چارهاى ندارد جز انكار قرب واقعى حق .
ولى چه لزومى دارد كه ما انسان را اينچنين حقير و خاكى فرض نماييم تا مجبور شويم همه چيز را تأويل و توجيه كنيم ؟ خداوند كمال مطلق و نامحدود است ، و از طرفى حقيقت وجود مساوى با كمال است و هر كمال واقعى به حقيقت وجود كه حقيقتى اصيل است بازمىگردد از قبيل علم ، قدرت ، حيات ، اراده ، رحمت ، خيريّت و غيره .
موجودات در اصل آفرينش به هر نسبت كه از وجودى كاملتر - يعنى از وجودى قوىتر و شديدتر - بهرهمند هستند ، به ذات الهى كه وجود محض و كمال صرف است نزديكترند . طبعاً فرشتگان از جمادات و نباتات به خداوند نزديكترند و به همين جهت بعضى از فرشتگان از بعضى ديگر مقرّبترند ، بعضى حاكم و مطاع بعضى ديگر مىباشند ؛ و البتّه اين تفاوت مراتب قرب و بعد مربوط به اصل خلقت و به اصطلاح مربوط به قوس نزول است .
موجودات ، بخصوص انسان ، به حكم
« إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ »
( 2 ) به سوى خداوند بازگشت مىكنند . انسان به حكم مرتبهء وجودى خود ، اين بازگشت را بايد به صورت طاعت و عمل اختيارى و انجام وظيفه و به صورت انتخاب و اختيار انجام دهد . انسان با پيمودن طريق طاعت پروردگار واقعاً مراتب و درجات قرب پروردگار را طى مىكند ؛ يعنى از مرحلهء حيوانى تا مرحلهء فوق ملك را مىپيمايد . اين صعود و تعالى يك امر تشريفاتى و ادارى نيست ، قراردادى و اعتبارى نيست ، از قبيل بالا رفتن از عضويّت سادهء يك اداره تا مقام وزارت ، و يا از عضويّت سادهء يك حزب تا رهبرى آن حزب نيست ، بلكه بالا رفتن بر نردبان وجود است ، شدّت و قوّت و كمال يافتن وجود است كه مساوى است با زيادت و استكمال در علم و قدرت و حيات و اراده و مشيّت و ازدياد دايرهء نفوذ و تصرّف . تقرّب به خداوند يعنى واقعاً مراتب و مراحل هستى را طى كردن و به كانون لا يتناهى هستى نزديك شدن .
هامش
( 1 ) . حجر / 29 .
( 2 ) . بقره / 156 .