مسلمانان نبايد از دشمن غافل شوند ؛ ديگران در باطن ، جور ديگرى دربارهء آنان فكر مىكنند ؛ تظاهر دشمن به دوستى با مسلمانان ، آنان را غافل نكند و موجب نگردد كه آنان دشمن را دوست پندارند و به او اطمينان كنند .
مسلمان همواره بايد بداند كه عضو جامعهء اسلامى است ، جزئى است از اين كل . جزء يك كل و عضو يك پيكر بودن خواه ناخواه شرايط و حدودى را ايجاب مىكند . غير مسلمان عضو يك پيكر ديگر است . عضو پيكر اسلامى روابطش با اعضاى پيكر غير اسلامى بايد به نحوى باشد كه لااقل با عضويّتش در پيكر اسلامى ناسازگار نباشد ، يعنى به وحدت و استقلال اين پيكر آسيبى نرسد . پس خواه ناخواه نمىتواند روابط مسلمان با غير مسلمان با روابط مسلمان و مسلمان يكسان و احياناً از آن نزديكتر باشد .
روابط دوستانه و صميمانهء مسلمانان با يكديگر بايد در حدّى باشد كه عضويّت در يك پيكر و جزئيّت در يك كل ، ايجاب مىكند . ولاء منفى در اسلام عبارت است از اينكه يك مسلمان همواره در مواجهه با غير مسلمان بداند با اعضاى يك پيكر بيگانه مواجه است و معنى اينكه نبايد ولاء غير مسلمان را داشته باشد اين است كه نبايد روابط مسلمان با غير مسلمان در حدّ روابط مسلمان با مسلمان باشد به اين معنى كه مسلمان عملًا عضو پيكر غير مسلمان قرار گيرد و يا به اين شكل در آيد كه عضويّتش در پيكر اسلامى به هيچ وجه در نظر گرفته نشود .
پس منافاتى نيست ميان آنكه مسلمان به غير مسلمان احسان و نيكى كند و در عين حال ولاء او را نپذيرد ، يعنى او را عضو پيكرى كه خود جزئى از آن است نشمارد و بيگانهوار با او رفتار كند ، همچنانكه منافاتى نيست ميان ولاء منفى و اصل بشر دوستى و رحمت براى بشر بودن . لازمهء بشر دوستى اين است كه انسان به سرنوشت و صلاح و سعادت واقعى همهء انسانها علاقهمند باشد . به همين دليل هر مسلمانى علاقهمند است كه همهء انسانهاى ديگر ، مسلمان باشند و هدايت يابند ؛ امّا وقتى كه اين توفيق حاصل نشد ، ديگران را كه چنين توفيقى يافتهاند نبايد فداى آنان كه توفيق نيافتهاند كرد و اجازه داد كه مرزها در هم بريزد و هر نوع فعل و انفعالى صورت گيرد .
فرض كنيد گروهى از مردم دچار يك نوع بيمارى هستند . بشردوستى ايجاب مىكند كه آنها را نجات دهيم ، و تا وقتى كه نجات نيافتهاند بشر دوستى ايجاب مىكند كه به آنها نيكى كنيم ، امّا بشر دوستى ايجاب نمىكند كه هيچ محدوديّتى ميان آنها
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 259
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٢٥٩