تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 210

مساهمون:

ص٢١٠
الانسانيّة » قسمتى از گفته‌هاى بلاذرى را ذكر و تأييد مىكند ( 1 ) . بلاذرى با سند روايت مىكند كه هنگام ظهور اسلام در همهء مكّه چند نفر باسواد بودند . مىگويد : « اسلام ظهور كرد و در قريش فقط هفده نفر صنعت نوشتن را مىدانستند : عمر بن الخطّاب ، علىّ بن ابى طالب ( ع ) ، عثمان بن عفّان ، ابو عبيدهء جرّاح ، طلحه ، يزيد بن ابى سفيان ، ابو حذيفة بن ربيعه ، حاطب بن عمرو عامرى ، ابو سلمهء مخزومى ، ابان بن سعيد اموى ، خالد بن سعيد اموى ، عبد اللّه بن سعد بن ابى سرح ، حويطب بن عبد العزّى ، ابو سفيان بن حرب ، معاوية بن ابى سفيان ، جهيم بن الصّلت ، علاء بن الحضرمى كه از هم‌پيمانان قريش بود نه از خود قريش » . بلاذرى فقط يك زن قرشى را نام مىبرد كه در دورهء جاهليّت مقارن ظهور اسلام ، خواندن و نوشتن مىدانست و او « شفاء » دختر عبد اللّه عدوى بود . اين زن مسلمان شد و از مهاجران اوّليه به شمار مىرود . بلاذرى مىگويد : « اين زن همان است كه حفصه همسر پيغمبر را نوشتن آموخت و روزى پيغمبر اكرم به او فرمود : « أ لا تعلّمين حفصة رقية النّملة كما علّمتها الكتابة » يعنى همچنانكه نوشتن را به حفصه آموزانيدى خوب است « رقية النّملة » ( 2 ) . را نيز به وى بياموزانى . »
هامش
( 1 ) . مقدّمهء ابن خلدون ( چاپ ابراهيم حلمى ) ، ص 492 . ( 2 ) . در فتوح البلدان ( مطبوع در مطبعة السّعادة مصر در سال 1959 ) اين كلمه را « رقنه النّملة » ضبط كرده كه البتّه اشتباه نسخه است و صحيح آن همانطور كه در النهايهء ابن اثير مادّهء « نمل » ضبط شده است « رقية النّملة » است . « رقية » جمله‌هايى بوده ورد مانند كه مىخوانده‌اند و آن را براى دفع بلا يا بيمارى مفيد مىدانسته‌اند . ابن اثير در مادّهء « رقى » مىگويد بعضى از اخبار منقول از پيغمبر اكرم « رقى » را منع و بعضى تجويز كرده است ، و خود مدّعى مىشود كه احاديث منع ، ناظر است به تعويذ به غير نام خدا و به اينكه انسان توكّلش را از خدا بر گيرد و به اين تعويذها اعتماد كند ، و احاديث تجويز ناظر به اين است كه كسى متوسّل به اسماء الهى شود و از خداوند اثر بخواهد . ابن اثير در مادّهء « نمل » مىگويد : آنچه به نام « رقية النّملة » معروف است ، در واقع از نوع « رقى » نبوده است ، جمله‌هايى بوده معروف و همه مىدانستند نفع و ضررى نمىرساند . رسول خدا به صورت شوخى و ضمناً نوعى كنايه به همسرش حفصه آن سخن را به شفاء فرمود . جمله‌ها اين بوده است : « العروس تحتفل ، و تختضب ، و تكتحل ، و كلّ شيء تفتعل غير ان لا تعصى الرّجل » يعنى عروس در ميان جمع مىنشيند ، رنگ مىبندد ، سرمه مىكشد ؛ عروس همه كار مىكند جز اينكه شوهرش را نافرمانى