تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 169

مساهمون:

ص١٦٩
* بيانات گذشته مىتواند دورنمايى از سيماى انديشهء ختم نبوّت در ميان انديشه‌هاى اسلامى رسم كند و پايه‌ها و اركان آن را ارائه دهد . معلوم شد انديشهء ختم نبوّت بر اين پايه است كه اوّلًا مايهء دين در سرشت بشر نهاده شده است ، سرشت همهء انسانها يكى است ، سير تكاملى بشر يك سير هدفدار و بر روى يك خطّ مشخّص و مستقيم است ؛ از اين رو حقيقت دين كه بيان كنندهء خواستهاى فطرت و راهنماى بشر به راه راست است يكى بيش نيست . ثانياً يك طرح به شرط فطرى بودن ، جامع بودن ، كلّى بودن و به شرط مصونيّت از تحريف و تبديل و به شرط حسن تشخيص و تطبيق در مرحلهء اجرا مىتواند براى هميشه رهنمون و مفيد و مادر طرحها و برنامه‌ها و قوانين جزئى بىنهايت واقع گردد . مباحث آينده بهتر اين مطلب را روشن خواهد كرد . اكنون به بررسى و پاسخ پرسشهايى كه در آغاز گفتار اشاره شد مىپردازيم .

دروازه‌هاى آسمان

اوّلين پرسشى كه انديشهء ختم نبوّت به وجود مىآورد ، دربارهء رابطهء انسان با جهان غيب است . چطور مىشود كه انسان اوّليّه با همهء بدويّت و بساطت ، از طريق وحى و الهام با جهان غيب ارتباط پيدا كرده و دروازه‌هاى آسمان به روى او باز بوده است ، امّا بشر پيشرفتهء كمال‌يافتهء بعدى از اين موهبت محروم و درهاى آسمان به رويش بسته شده است ؟ آيا واقعاً استعدادهاى معنوى و روحى بشر كاهش يافته و بشريّت از اين نظر تنزّل كرده است ؟ اين شبهه از اين پندار پديد آمده كه ارتباط و اتّصال معنوى با غيب مخصوص پيامبران است و لازمهء انقطاع نبوّت بريده شدن هر گونه رابطهء معنوى و روحانى ميان جهان غيب و جهان انسان است . امّا اين پندار ، سخت بىاساس است . قرآن كريم نيز ملازمه‌اى ميان اتّصال با غيب و ملكوت و ميان مقام نبوّت قائل نيست ، همچنانكه خرق عادت را به تنهايى دليل