به وسيلهء پيغمبر اسلام در ميان مسلمين امرى شناخته بوده است . مسلمانان همان طورى كه محمّد را « رسول اللّه » مىدانستند ، « خاتم النّبيّين » نيز مىشناختند . اين آيه فقط يادآورى مىكند كه او را با عنوان پدر خواندهء فلان شخص نخوانيد ؛ او را با همان عنوان واقعىاش كه رسول اللّه و خاتم النّبيّين است بخوانيد .
اين آيه فقط به جوهر و هستهء مركزى انديشهء ختم نبوّت اشاره مىكند و بر آن چيزى نمىافزايد .
* در سورهء حجر آيهء 9 چنين آمده است :
إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ .
ما خود اين كتاب را فرود آورديم و هم البتّه خود نگهبان آن هستيم .
در اين آيه با قاطعيّت كمنظيرى از محفوظ ماندن قرآن از تحريف و تغيير و نابودى سخن رفته است .
يكى از علل تجديد رسالت و ظهور پيامبران جديد ، تحريف و تبديلهايى است كه در تعليمات و كتب مقدّس پيامبران رخ مىداده است و به همين جهت آن كتابها و تعليمات ، صلاحيّت خود را براى هدايت مردم از دست مىدادهاند . غالباً پيامبران احيا كنندهء سنن فراموش شده و اصلاح كنندهء تعليمات تحريفيافتهء پيشينيان خود بودهاند .
گذشته از انبيائى كه صاحب كتاب و شريعت و قانون نبوده و تابع يك پيغمبر صاحب كتاب و شريعت بودهاند ، مانند همهء پيامبران بعد از ابراهيم تا زمان موسى و همهء پيامبران بعد از موسى تا عيسى ، پيامبران صاحب قانون و شريعت نيز بيشتر مقرّرات پيامبر پيشين را تأييد مىكردهاند . ظهور پياپى پيامبران تنها معلول تغيير و تكامل شرايط زندگى و نيازمندى بشر به پيام نوين و رهنمايى نوين نيست ، بيشتر معلول نابوديها و تحريف و تبديلهاى كتب و تعليمات آسمانى بوده است .
بشر چند هزار سال پيش نسبت به حفظ مواريث علمى و دينى ناتوان بوده است و از او جز اين انتظارى نمىتوان داشت . آنگاه كه بشر مىرسد به مرحلهاى از تكامل