اين است كه اختيار و آزادى در مذهب شيعه حدّ وسطى است ميان جبر اشعرى و تفويض معتزلى ، و اين است معنى جملهء معروف كه از ائمّهء اطهار رسيده است : « لا جَبرَ وَ لا تَفويضَ بَل امرٌ بَينَ الامرَين » ( 1 ) . اصل اختيار و آزادى از فروع اصل عدل است .
حسن و قبح ذاتى . معتزله معتقدند كه افعال ، فى حدّ ذاته داراى حسن و يا داراى قبح مىباشند . مثلًا عدل فى حدّ ذاته خوب است و ظلم فى حدّ ذاته بد است .
حكيم كارهاى نيك را انتخاب مىكند و از انتخاب كارهاى بد اجتناب مىورزد ، و چون خداوند متعال حكيم است لازمهء حكمتش اين است كه كارهاى خوب را انجام دهد و كارهاى بد را انجام ندهد . پس لازمهء حسن و قبح ذاتى اشياء از يك طرف و حكيم بودن خداوند از طرف ديگر اين است كه برخى كارها بر خداوند « واجب » باشد و برخى كارها « ناروا » .
اشاعره سخت با اين عقيده مخالفاند ، هم منكر حسن و قبح ذاتى افعالاند و هم منكر حكم به « روايى » يا « ناروايى » چيزى بر خدا .
برخى از شيعه كه تحت تأثير كلام معتزله بودهاند اصل فوق را به همان شكل معتزلى پذيرفتهاند ولى برخى ديگر كه عميقتر فكر كردهاند ، در عين اينكه حسن و قبح ذاتى را قبول كردهاند ، اين احكام را در سطح عالم ربوبى جارى ندانستهاند ( 2 ) .
لطف و انتخاب اصلح . بحثى است ميان اشاعره و معتزله كه آيا لطف يعنى انتخاب اصلح براى حال بندگان ، بر نظام عالم حاكم است يا خير ؟ معتزله اصل لطف را به عنوان يك « تكليف » و يك « وظيفه » براى خداوند لازم و واجب مىدانند ، و اشاعره منكر لطف و انتخاب اصلح گشتهاند .
البتّه « قاعدهء لطف » از فروع اصل عدل و اصل حسن و قبح عقلى است . برخى از متكلّمين شيعه قاعدهء لطف را در همان شكل معتزلى پذيرفتهاند ولى آنان كه مسألهء « تكليف » و « وظيفه » را در مورد خداوند غلط محض مىدانند از اصل انتخاب اصلح تصوّر ديگرى دارند كه اكنون مجال شرحش نيست .
هامش
( 1 ) . كافى ، ج 1 / ص 160 .
( 2 ) . رجوع شود به كتاب عدل الهى .