قطب حاكم و استثمارگر بالذّات ارتجاعى ، محافظهكار ، سنّتگرا و گذشتهنگر است و فرهنگش كه همان فرهنگ حاكم و تحميلى است ، فرهنگ ارتجاعى و سنّتگرايى و گذشتهنگرى است . و امّا قطب استثمار شده و به اسارت رفته بالذّات انقلابى و قالبشكن و پيشرو و آيندهنگر است و فرهنگش كه همان فرهنگ محكوم است فرهنگ انقلابى و سنّتشكنى و آيندهنگرى است . استثمارشدگى شرط لازم انقلابى شدن است ، يعنى تنها اين طبقه است كه استعداد انقلابى شدن دارد .
در كتاب تجديد نظر طلبى از ماركس تا مائو پس از عبارتى كه در بالا از انگلس در مقدّمهء جنگ كشاورزان آلمان نقل كرديم مىگويد :
« يك سال پس از انتشار اين مقدّمه ( مقدّمهء كتاب جنگ كشاورزان آلمان ) كنگرهء سوسياليستهاى آلمانى در « گوئا » در برنامهء خود نوشت كه در برابر طبقهء كارگر ، تمام طبقات ، تودهاى ارتجاعى را تشكيل مىدهند . ماركس اين جمله را به شدّت مورد انتقاد قرار داد . امّا اگر بخواهيم منطقى باشيم بايد اعتراف كرد كه اين سوسياليستهاى بينوا پس از آنچه ماركس در بيانيّه نوشته بود ، چون نمىتوانستند ميان الگوى دو قطبى و چند قطبى وى تميز دهند ، جز آنچه گفتهاند داورى ديگرى نمىتوانستند كرد . ماركس در بيانيّه ( مانيفست حزب كمونيست ) پيكار كنونى طبقات را همچون پيكار ميان پرولتاريا و بورژوازى معرّفى كرده و نوشته بود كه ميان تمام طبقاتى كه مخالف بورژوازىاند تنها طبقهء پرولتاريا طبقهاى حقيقتا انقلابى است . » ( 1 )
ماركس در بعضى سخنان خود گفته است كه تنها طبقهء پرولتارياست كه تمام ويژگيها و شرايط انقلابى شدن را داراست . آن شرايط عبارت است از :
1 ) استثمارشدگى كه براى آن ، توليدكننده هم بايد باشند .
2 ) مالكيّت نداشتن ( اين ويژگى و ويژگى اوّل را كشاورزان هم دارند ) .
3 ) سازمانيافتگى كه لازمهاش تمركز و تجمّع است ( اين ويژگى به طبقهء پرولتر كه در يك كارخانه به معاضدت يكديگر كار مىكنند اختصاص دارد ، امّا در كشاورزان
هامش
( 1 ) . تجديد نظر طلبى . . . ، ص 347 .