تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 400

مساهمون:

ص٤٠٠
مظاهر و تجلّيات تكامل واقعى مىباشند نه عين تكامل . تكامل مادّى جامعه معيار تكامل معنوى آن است ، يعنى همانطور كه عمل معيار انديشه است ، صحّت و سقم انديشه را با عمل بايد سنجيد نه با معيارهاى فكرى و منطقى ، معيار تكامل معنوى نيز تكامل مادّى است . پس اگر پرسيده شود كدام مكتب فلسفى يا اخلاقى يا مذهبى يا هنرى مترقّىتر است ، معيارهاى فكرى و منطقى نمىتواند پاسخگوى اين پرسش باشد . يگانه معيار اين است كه سنجيده شود آن مكتب مولود و مظهر چه شرايط و چه درجه‌اى از تكامل كار اجتماعى يعنى ابزار توليد است . اين طرز تفكّر البتّه براى ما كه هستى واقعى انسان را « من » او مىدانيم و اين « من » را جوهرى غير مادّى تلقّى مىكنيم و آن را محصول حركات جوهرى طبيعت مىشماريم نه محصول اجتماع ، شگفت مىنمايد ، ولى كسى مانند ماركس كه مادّى مىانديشد و به جوهر غير مادّى باور ندارد ، بايد جوهر انسان و واقعيّت او را از نظر زيستى توجيه كند و بگويد جوهر انسان همان ساختمان مادّى اندام اوست ، آنچنان كه مادّيين قديم از قبيل مادّيين قرن هجدهم مىگفتند . امّا ماركس اين نظر را رد مىكند و مدّعى است جوهر انسانيّت در اجتماع شكل مىگيرد نه در طبيعت ، آنچه در طبيعت شكل مىگيرد انسان بالقوّه است نه بالفعل . از اينكه بگذريم ، ماركس بايد يا فكر و انديشه را جوهر انسانيّت بشمارد و كار و فعّاليّت را مظهر و تجلّى انديشه بداند و يا بر عكس ، كار را جوهر انسانيّت بداند و فكر و انديشه را مظهر و تجلّى كار تلقّى كند . ماركس كه مادّى فكر مىكند و نه تنها در فرد اصالت مادّه را مىپذيرد و منكر جوهر ماوراى مادّه در فرد است ، در باب جامعه و تاريخ نيز قائل به اصالت مادّه است و ناچار شقّ دوّم را انتخاب مىكند . از اينجا تفاوت نظريّهء ماركس با ساير مادّيين دربارهء هويّت تاريخ روشن مىشود . هر متفكّر مادّى خواه ناخواه به حكم اينكه انسان را و تجلّيات وجودى انسان را مادّى مىداند ، هويّت تاريخ را مادّى مىشمارد ، امّا آنچه ماركس مىگويد بيش از اين است . ماركس مىخواهد بگويد هويّت تاريخ ، اقتصادى است و در اقتصاد نظر به اينكه روابط توليدى اقتصادى ، يعنى روابط مالكيّت انسان و محصول كار را امرى قهرى و ضرورى و به صورت انعكاسى از مرحلهء رشد « ابزار توليد » يعنى كار تجسّم يافته تلقّى مىكند ، در حقيقت مىخواهد بگويد هويّت تاريخ ابزارى است . پس تنها اينكه بگوييم هويّت تاريخ مادّى است و حتّى اگر بگوييم هويّت تاريخ اقتصادى