تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 392

مساهمون:

ص٣٩٢
همچنين همان كتاب مىگويد : « وقتى پسيكولوژى توسّط قواى توليدى تعيين شد ، ايدئولوژى مربوطه نيز كه ريشهء نزديكش در پسيكولوژى مىباشد بالمآل تعيين مىگردد ، ولى براى اينكه يك ايدئولوژى كه در يك مرحلهء تاريخى از مناسبات اجتماعى ناشى شده است باقى بماند و منافع طبقهء حاكم زمان را همواره حفظ كند ، لازم است كه با تأسيسات اجتماعى تقويت و تكميل شود . پس در حقيقت تأسيسات اجتماعى در جوامع طبقاتى با آنكه براى حفظ طبقهء حاكمه و تقويت و بسط ايدئولوژى به وجود مىآيد ، ولى اصولا از نتايج مناسبات اجتماعى بوده و در آخرين تحليل ، ناشى از چگونگى و خصلت توليد مىباشد . مثلا كليساها و مساجد براى نشر عقايد مذهبى كه اصل آن در همهء مذاهب ايمان به معاد است ، مىباشد . عقيده به معاد ناشى از يك مناسبات مخصوص اجتماعى مبنى بر تقسيم طبقاتى ناشى از يك مرحلهء تكاملى وسائل توليد مىباشد ، يعنى در آخرين تحليل ، عقيده به معاد نتيجهء خصلت قواى توليدى است . » نقطهء مقابل اين اصل ، اصل انسان‌شناسى ديگرى است مبنى بر اينكه پايه و اساس شخصيّت انسانى كه مبناى تفكّرات او و گرايشهاى متعالى اوست ، در متن خلقت او با دست عوامل آفرينش نهاده شده است . درست است كه انسان ، بر خلاف نظريّهء معروف افلاطون ، با شخصيّتى ساخته و پرداخته به دنيا نمىآيد ، امّا اركان و پايه‌هاى اصلى شخصيّت خود را از آفرينش دارد نه از اجتماع . اگر بخواهيم با اصطلاح فلسفى سخن بگوييم اينچنين بايد گفت كه مايهء اصلى ابعاد انسانى انسان - اعمّ از اخلاقى ، مذهبى ، فلسفى ، هنرى ، فنّى ، عشقى - صورت نوعيّهء انسانيّه و مبدأ فصل او و نفس ناطقهء اوست كه با عوامل خلقت تكوّن مىيابد . جامعه انسان را از نظر استعدادهاى ذاتى يا پرورش مىدهد و يا مسخ مىنمايد . نفس ناطقه نخست بالقوّه است و تدريجا به فعليّت مىرسد . علىهذا انسان از نظر اصول اوّليهء فكر و انديشه و از نظر اصول گرايشها و جاذبه‌هاى معنوى و مادّى مانند هر موجود زندهء ديگر است كه نخست همهء اصول به صورت بالقوّه در او وجود دارد و سپس به دنبال يك سلسله حركات جوهرى ، اين خصلتها در او جوانه مىزند و رشد مىكند . انسان تحت تأثير عوامل بيرونى ، شخصيّت فطرى خود را پرورش مىدهد و به كمال مىرساند و يا احيانا آن را مسخ و منحرف مىنمايد . اين اصل همان است كه در معارف اسلامى از آن به اصل « فطرت » ياد مىشود . اصل فطرت اصلى است كه در معارف اسلامى « اصل