تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 365

مساهمون:

ص٣٦٥
چهره مىدهد و نقش خاصّ خود را بر آنها مىزند . برخى در اين نظريّه تا آنجا پيش رفته‌اند كه مدّعى شده‌اند حتّى « طرز تفكّر رياضى تحت تأثير سبك خاصّ هر فرهنگ قرار دارد » ( 1 ) . اين نظريّه همان نظريّهء نسبى بودن فرهنگ انسانى است . ما در اصول فلسفه دربارهء اطلاق و نسبيّت اصول انديشه بحث كرده‌ايم و ثابت كرده‌ايم آنچه نسبى است علوم و ادراكات اعتبارى و عملى است . اين ادراكات است كه در فرهنگهاى مختلف بر حسب شرايط مختلف زمانى و مكانى ، مختلف است و اين ادراكات است كه واقعيّتى ماوراى خود كه از آنها حكايت كند و معيار حقّ و باطل و صحيح و غلط بودن آنها باشد ، ندارند . امّا علوم و ادراكات و انديشه‌هاى نظرى كه فلسفه و علوم نظرى انسان را مىسازند ، همچون اصول جهان‌بينى مذهب و اصول اوّليهء اخلاق ، اصولى ثابت و مطلق و غير نسبى مىباشند . در اينجا متأسّفانه بيش از اين نمىتوانيم سخن را دنبال نماييم . ثانيا ، اينكه گفته مىشود مذهب عقيده است و ملّيت شخصيّت ، و رابطهء اين دو رابطهء عقيده و شخصيّت است و اسلام شخصيّتهاى ملّى را همان گونه كه هستند تثبيت مىكند و به رسميّت مىشناسد ، به معنى نفى بزرگترين رسالت مذهب است . مذهب - آن هم مذهبى مانند اسلام - بزرگترين رسالتش دادن يك جهان‌بينى بر اساس شناخت صحيح از نظام كلّى وجود بر محور توحيد و ساختن شخصيّت روحى و اخلاقى انسانها بر اساس همان جهان‌بينى و پرورش افراد و جامعه بر اين اساس است كه لازمه‌اش پايه‌گذارى فرهنگى نوين است كه فرهنگ بشرى است نه فرهنگ ملّى . اينكه اسلام فرهنگى به جهان عرضه كرد كه امروز به نام « فرهنگ اسلامى » شناخته مىشود ، نه از آن جهت بود كه هر مذهبى كم و بيش با فرهنگ موجود مردم خود در مىآميزد ، از آن متأثّر مىشود و بيش و كم آن را تحت تأثير خود قرار مىدهد ، بلكه از آن جهت بود كه فرهنگ‌سازى در متن رسالت اين مذهب قرار گرفته است . رسالت اسلام بر تخليهء انسانهاست از فرهنگهايى كه دارند و نبايد داشته باشند و تحليهء آنها به آنچه ندارند و بايد داشته باشند و تثبيت آنها در آنچه دارند و بايد هم داشته باشند .
هامش
( 1 ) . اشپنگلر ، جامعه‌شناس و صاحب نظريّهء معروف در فلسفهء تاريخ به نقل ريمون آرون در مراحل اساسى انديشه در جامعه‌شناسى ، ص 107 .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 365 | مرتضى مطهرى