تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 315

مساهمون:

ص٣١٥
طبقاتى ، مذهبى ، ملّى ، نژادى بهره‌مندند . اكنون مىگوييم اين مطلب نيازمند به توضيح است كه چه انسانهايى مجموعا يك « خود » دارند و روح واحد بر آنها حكمفرماست ؟ خود آگاهى انسانى در ميان چه انسانهايى رشد مىيابد و نمو مىكند و در آنها همدردى و هم‌پيكرى ايجاد مىكند ؟ آيا تنها ميان انسانهاى به انسانيّت رسيده كه ارزشهاى انسانى و در حقيقت ماهيّت واقعى انسانى در آنها به فعليّت رسيده و تحقّق يافته است ، يا انسانهايى كه در حدّ بالقوّه بودن باقى مانده‌اند ، يا انسانهاى مسخ شده و تغيير ماهيت داده و تبديل به بدترين جانوران شده ؟ كداميك ؟ آيا همهء اينها با هم ؟ بديهى است آنجا كه سخن از دردمندى متقابل است ، سخن در اين است كه همه ، اعضاى يك پيكرند و از درد يكديگر بىقرارند ، همهء اينها نمىتوانند اينچنين باشند . انسان بدوى وحشى كه در حدّ طفوليّت باقى مانده و فطرت انسانىاش هنوز خواب است و تحريك نشده است ، كى چنين احساس دردمندى دارد ؟ كى چنين روح مشتركى بر او حاكم است ؟ تكليف انسان مسخ شده كه كاملا روشن است . پس تنها انسانهاى به انسانيّت رسيده ، انسانهاى ماهيّت انسانى يافته ، انسانهاى بارور شده از نظر فطريّات انسانى هستند كه واقعا اعضاى يك پيكرند ، روح واحد بر آنها حكمفرماست و « چو عضوى به درد آورد روزگار - دگر عضوها را نماند قرار » . چنين انسانهايى كه همهء ارزشهاى فطرى در آنها روييده است همان انسانهاى « مؤمن » اند ، زيرا ايمان در رأس فطريّات و ارزشهاى اصيل انسانى واقع است . پس آنچه واقعا انسانها را به صورت « ما » درمىآورد ، روح واحد در آنها مىدمد ، آنچه اينچنين معجزهء اخلاقى و انسانى از او سر مىزند ، « هم ايمانى » است نه هم‌گوهرى و همريشه‌اى و همزايشى كه در سخن سعدى آمده است . آنچه سعدى گفته ايده‌آل است نه واقعيّت ، بلكه ايده‌آل هم نيست . چه جهتى دارد كه موسى هم‌پيكر فرعون ، ابو ذر همدرد معاويه ، و لومومبا بىقرار چومبه باشد ؟ آنچه هم واقعيّت است و هم ايده‌آل ، وحدت انسانهاى بالفعل يعنى انسانهاى به انسانيّت رسيده و ارزش يافته است . اين است كه رسول اكرم در سخن خود ، كه سعدى آن را اقتباس كرده و با تعميم غلط خرابش كرده است ، بجاى آنكه بگويد : بنى آدم اعضاى يك پيكرند ، فرمود :