مانند دو نقطهء جدا از يكديگر نيستند ، بلكه مانند دو قطعه از يك جريان مداوماند .
گذشته نطفه و هستهء آينده است .
طغيان انسان عليه محدوديّتها
انسان در عين اينكه نمىتواند رابطهاش را با وراثت ، محيط طبيعى ، محيط اجتماعى و تاريخ و زمان بكلّى قطع كند ، مىتواند تا حدود زيادى عليه اين محدوديتها طغيان نموده ، خود را از قيد حكومت اين عوامل آزاد سازد . انسان به حكم نيروى عقل و علم از يك طرف ، و نيروى اراده و ايمان از طرف ديگر تغييراتى در اين عوامل ايجاد مىكند و آنها را با خواستهاى خويش منطبق مىسازد و خود مالك سرنوشت خويش مىگردد .
انسان و قضا و قدر الهى
معمولا خيال مىكنند عامل اساسى محدوديّت انسان قضا و قدر الهى است ، ولى ما بر عكس ، از قضا و قدر الهى به عنوان عاملى براى محدود كردن آزادى انسان نام نبرديم . چرا ؟ آيا قضا و قدر الهى وجود ندارد و يا قضا و قدر عامل محدود كردن نيست ؟
قضا و قدر الهى امرى قطعى و مسلّم است ولى عامل محدود كردن انسان نيست .
قضاى الهى عبارت است از حكم قطعى الهى دربارهء جريانات و حوادث ، و قدر الهى عبارت است از اندازهگيرى پديدهها و حوادث . از نظر علوم الهى مسلّم است كه قضاى الهى به هيچ حادثهاى مستقيما و بلاواسطه تعلّق نمىگيرد ، بلكه هر حادثه را تنها و تنها از راه علل و اسباب خودش ايجاب مىكند . قضاى الهى ايجاب مىكند كه نظام جهان نظام اسباب و مسبّبات باشد . انسان هر اندازه آزادى از ناحيهء عقل و اراده دارد و هر اندازه محدوديّت كه از ناحيهء عوامل موروثى و محيطى و تاريخى دارد ، به حكم قضاى الهى و نظام قطعى سببى و مسبّبى جهان است ( 1 ) .
بنابراين خود قضاى الهى يك عامل براى محدوديّت انسان به شمار نمىرود .
هامش
( 1 ) . براى اطّلاع بيشتر در اين باره رجوع شود به كتاب انسان و سرنوشت ، از همين نويسنده .