« خود » است كه [ انسان ] احساس شرافت و كرامت و تعالى مىكند و خويشتن را از تن دادن به پستيها برتر مىشمارد ، به قداست خويش پىمىبرد ، مقدّسات اخلاقى و اجتماعى برايش معنى و ارزش پيدا مىكند .
قرآن از برگزيدگى انسان سخن مىگويد ، چرا ؟ مىخواهد بگويد : تو يك موجود « تصادفى » نيستى كه جريانات كور و كر - مثلا اجتماع تصادفى اتمها - تو را به وجود آورده باشد ، تو يك موجود انتخاب شده و برگزيدهاى ، و به همين دليل رسالت و مسئوليّت دارى . بدون شك انسان در جهان خاكى قوىترين و نيرومندترين موجودات است . اگر زمين و موجودات زمينى را در حكم يك « قريه » فرض كنيم ، انسان كدخداى اين قريه است . ولى بايد ببينيم كه آيا انسان يك كدخداى انتخاب شده و برگزيده است و يا يك كدخدايى كه به زور و قلدرى خود را تحميل كرده است ؟
فلسفههاى مادّى ، قدرت حاكمهء انسان را صرفا ناشى از زور و قدرت انسان مىدانند و مدّعى هستند كه انسان به علل تصادفى داراى زور و قدرت شده است .
بديهى است كه با اين فرض ، « رسالت » و « مسئوليّت » براى انسان بىمعنى است . چه رسالتى و چه مسئوليّتى ؟ از طرف چه كسى و در مقابل چه كسى ؟
امّا از نظر قرآن ، انسان يك كدخداى انتخابشدهء زمين است و به حكم شايستگى و صلاحيّت ، نه صرفا زور و چنگال تنازع ، از طرف ذى صلاحيّتترين مقام هستى ، يعنى ذات خداوند ، برگزيده و انتخاب و به تعبير قرآن « اصطفا » شده است ، و به همين دليل مانند هر برگزيدهء ديگر « رسالت » و « مسئوليّت » دارد : رسالت از طرف خدا ، و مسئوليّت در پيشگاه او .
اعتقاد به اينكه انسان موجودى « انتخاب شده » است و هدفى از انتخاب در كار است نوعى آثار روانى و تربيتى در افراد به وجود مىآورد ، و اعتقاد به اينكه انسان نتيجهء يك سلسله تصادفات بىهدف است نوعى ديگر آثار روانى و تربيتى در انسان به وجود مىآورد .
خودشناسى به معنى اين است كه انسان مقام واقعى خويش را در عالم وجود درك كند ، بداند خاكى محض نيست ، پرتوى از روح الهى در او هست ، بداند كه در معرفت مىتواند بر فرشتگان پيشى بگيرد ، بداند كه او آزاد و مختار و مسئول خويشتن و مسئول افراد ديگر و مسئول آباد كردن جهان و بهتر كردن جهان است ( او شما را از
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 283
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٢٨٣