تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 280

مساهمون:

ص٢٨٠
« نيايش ، عمل حياتى و متعارفى است كه به وسيلهء آن ، جزيرهء كوچك شخصيّت ما وضع خود را در كلّ بزرگترى از حيات اكتشاف مىكند . » ( 1 ) عبادت و پرستش نشان دهندهء يك « امكان » و يك « ميل » در انسان است : امكان بيرون رفتن از مرز امور مادّى ، و ميل به پيوستن به افق بالاتر و وسيع‌تر . چنين ميلى و چنين عشقى از مختصّات انسان است . اين است كه پرستش و نيايش يكى ديگر از ابعاد معنوى روح انسان است . امّا تفاوت انسان در كيفيّت قرار گرفتن تحت تأثير جاذبه‌ها و انتخاب يكى از آنها ، مطلبى است كه در بحث آينده مطرح مىشود .

تواناييهاى گوناگون انسان

قوّه و نيرو نيازى به تعريف ندارد ، عاملى كه اثرى از او ناشى مىشود به نام قوّه يا نيرو ناميده مىشود . هر موجودى از موجودات جهان ، منشأ يك يا چند خاصيّت و اثر هست ، لهذا در هر موجودى ، اعمّ از جماد و نبات و حيوان و انسان ، قوّه و نيرو وجود دارد . قوّه اگر با شعور و ادراك و خواست توأم باشد به نام « قدرت » و يا « توانايى » ناميده مىشود . يكى ديگر از تفاوتهاى حيوان و انسان با گياه و جماد اين است كه حيوان و انسان بر خلاف جماد و گياه ، پاره‌اى از قوّه‌هاى خويش را بر حسب ميل و شوق و يا ترس و به دنبال « خواست » ، اعمال مىكند . مثلا مغناطيس كه نيروى كشش آهن دارد به طور خود به خود و به حكم نوعى جبر طبيعى ، آهن را به سوى خود مىكشد . مغناطيس نه از كار خويش آگاه است و نه ميل و شوق يا ترس و بيمش اقتضا كرده است كه آهن را به سوى خود بكشد . همچنين است آتش كه مىسوزاند و گياه كه از زمين مىرويد و درخت كه شكوفه مىكند و ميوه مىدهد . امّا حيوان كه راه مىرود ، به راه رفتن خويش آگاه است و خواسته است كه راه برود و اگر نمىخواست راه برود چنين نبود كه جبرا راه برود . اين است كه گفته
هامش
( 1 ) . احياى فكر دينى در اسلام ص 105 .