« انتخابگر » و « صاحب اختيار » در مىآورد .
ميلها و جاذبهها نوعى پيوند و كشش است ميان انسان و يك كانون خارجى كه انسان را به سوى خود مىكشاند . انسان به هر اندازه كه تسليم ميلها بشود خود را رها مىكند و به حالت لختى و سستى و زبونى در مىآيد و سرنوشتش در دست يك نيروى خارجى قرار مىگيرد كه او را به اين سو و آن سو مىكشاند ، ولى نيروى عقل و اراده نيرويى درونى و مظهر شخصيّت واقعى انسان است .
انسان آنجا كه به عقل و اراده متّكى مىشود نيروهاى خويش را جمع و جور مىكند و نفوذهاى خارجى را قطع مىنمايد و خويشتن را « آزاد » مىسازد و به صورت « جزيرهاى مستقل » در مىآيد . انسان به واسطهء عقل و اراده است كه « مالك خويشتن » مىشود و شخصيّتش استحكام مىيابد .
مالكيّت نفس و تسلّط بر خود و رهايى از نفوذ جاذبهء ميلها هدف اصلى تربيت اسلامى است . غايت و هدف چنين تربيتى « آزادى معنوى » است .
خودشناسى
اسلام عنايت خاص دارد كه انسان « خود » را بشناسد و جا و موقع خويشتن را در جهان آفرينش تشخيص دهد . اينهمه تأكيد در قرآن در مورد انسان براى اين است كه انسان خويشتن را آنچنان كه هست بشناسد و مقام و موقع خود را در عالم وجود درك كند و هدف از اين شناختن و درك كردن اين است كه خود را به مقام والايى كه شايستهء آن است برساند .
قرآن كتاب انسانسازى است ، يك فلسفهء نظرى نيست كه علاقهاش تنها به بحث و نظر و چشمانداز باشد ، هر چشماندازى را كه ارائه مىدهد براى عمل و گام برداشتن است .
قرآن كوشاست كه انسان « خود » را كشف كند . اين « خود » ، « خود » شناسنامهاى نيست كه اسمت چيست ؟ اسم پدرت چيست و در چه سالى متولّد شدهاى ؟ تابع چه كشورى هستى ؟ از كدام آب و خاكى و با چه كسى زناشويى برقرار كردهاى و چند فرزند دارى ؟
آن « خود » همان چيزى است كه « روح الهى » ناميده مىشود و با شناختن آن