و تفكّر در طبيعت و تاريخ . هر چند در جهان قديم چند دستگاه بزرگ فلسفى ( از قبيل يونان و روم ) وجود داشته امّا ارزش چندانى نداشته و بشريّت هنوز در دورهء كودكى بسر مىبرده است . مىگويد :
« شك نيست كه جهان قديم در زمانى كه انسان در مقايسهء با حال حاضر حالت بدوى داشت و كما بيش تحت فرمان تلقين بود چند دستگاه بزرگ فلسفى ايجاد كرده بود ، ولى نبايد فراموش كنيم كه اين دستگاهسازى در جهان قديم كار انديشهء مجرّد بوده كه نمىتوانسته است از طبقهبندى معتقدات دينى مبهم و سنّتها آن سوتر رود و هيچ نقطهء اتّكائى دربارهء اوضاع عينى زندگى براى ما فراهم نمىآورد . » ( 1 )
7 . پيامبر اكرم كه پيامبرى به او پايان رسيده ، هم به جهان قديم تعلّق دارد و هم به جهان جديد . از جهت منبع الهامش كه وحى است - نه مطالعهء تجربى طبيعت و تاريخ - به جهان قديم تعلّق دارد و از جهت روح تعليماتش كه دعوت به تفكّر و تعقّل و مطالعهء طبيعت و تاريخ است و با تولّد اين امور كار وحى متوقّف مىشود ، به جهان جديد تعلّق دارد . مىگويد :
« پس چون به مسأله از اين لحاظ نظر شود ، بايد گفت كه چنان مىنمايد كه پيغمبر اكرم ميان جهان قديم و جهان جديد ايستاده است . تا آنجا كه به منبع الهام وى مربوط مىشود به جهان قديم تعلّق دارد و آنجا كه روح الهام وى در كار مىآيد متعلّق به جهان جديد است . زندگى در وى منابع ديگرى از معرفت ( 2 ) را اكتشاف مىكند كه شايستهء خطّ سير جديد آن است . ظهور و ولادت اسلام ، ظهور و ولادت عقل برهانى استقرائى است . رسالت با ظهور اسلام ، در نتيجهء اكتشاف ضرورت پايان يافتن خود رسالت ، به حدّ كمال مىرسد و اين خود مستلزم دريافت هوشمندانهء اين امر است كه زندگى نمىتواند پيوسته در مرحلهء كودكى و رهبرى شده از خارج باقى بماند . الغاى كاهنى و سلطنت ميراثى در اسلام ، توجّه دائمى به عقل و تجربه در قرآن و اهمّيتى كه اين كتاب مبين به طبيعت و تاريخ به عنوان منابع معرفت بشرى مىدهد ، همه سيماهاى مختلف انديشهء واحد ختم دورهء رسالت است . » ( 3 )
هامش
( 1 ) . همان مأخذ ، ص 145 .
( 2 ) . معرفت از طريق مطالعهء طبيعت و تاريخ .
( 3 ) . همان مأخذ ، ص 146 .